الغسّال » « 1 » خود را بىحس مشاهده نمودم . ولى ديگ هوس ، در جوش و كورهء دل ، در خروش كه آيا ما كشتى شكستگان وادى نكبت را كى ناخداى سعادت ، به ساحل سلامت خواهد كشانيد و اين سرگشتهگان وادى فلاكت را ، كى خضر « 2 » طريق هدايت ، به سرمنزل شرافت خواهد رسانيد ؟
در آن محفل شهود ، اباطيل آمال ، چهرهء مقصود مىگشود . ولى جز اباطيل ظلال رأيى نمىربود و در آن ظلمتكدهء سياهى حال ، هرچه مشاطهء فكر ، براى زينت عرايس نكات احوال ، دست قدرت مىگشود ، زيورى جز كلال و ملال نبود . ندانم چه گويم و چه نويسم ؟ !
خيالش هرگز اندر وهم نايد * كه بحر بيكران در ظرف نايد
چون مفتاح ابواب فتوح را بسته و مشكات مصباح روح را خاموش ديدم و طرّهء ضمير ، از شكنج شكنجهء حوادث زمان ، مانند جعد مشكينمويان غم گرفته بود و آيينهء دل ، از غبار حركات چرخ غدّار ، رنگ الم پذيرفته بود ، ناچار مسند تعزيه گسترده و بستر مصيبت افكندم .
بعد از نالههاى جانسوز و آههاى آتشافروز ، شاهين بلند پرواز خواب ، مانند عقاب در گرد سرم به پرواز آمد و طنطنهء لشكر قيامت اثر نوم ، به تسخير كشور وجودم هجوم آورد . تن مرده با نوم - كه اخ الموت است - عقد مواخات بربست و مرغ روح فسرده ، به كنگرهء برج قالب مثال نشست و مغناطيس سلسلهء خواب ، شراشر وجودم را جاذب گشت ، به قسمى كه از خود خبرى و از وجودم اثرى نبود .
چيزى نگذشت ، خود را در گلستانى ديدم كه گلهاى اميدش ، همه افسرده و شكوفههاى آمالش ، همه پژمرده ؛ قد سرو جويبارش از بار الم خم گرديده ، و چشم نرگس شهلايش از سيل سرشك غم ، چون يم شده . به قسمى آن گلستان را آفت خزان
هامش
( 1 ) . يعنى : « مانند مرده در بين دستهاى مرده شوى . »
( 2 ) . خضر : نام پيغامبرى كه خداوند تعالى موسى - عليه السلام - را به تعليم نزد او فرستاد و موسى بر كردههاى او انكار آورد . خضر حكمت اعمال خود به دو نمود و از او جدايى جست . « لغت نامه » [ آيات 65 تا 82 سورهء كهف چگونگى برخورد اين دو پيامبر و طريق ارائهء حكمت خضر به موسى را بيان مىفرمايد . ]