مشغول مىنمودم ، خود را منصرف نمىديدم ، تا آنكه به ياد يكى از دوستان طهران ، قلم و كاغذ گرفته ، به نوشتن كاغذى خود را مشغول داشتم ، شايد از خيالات آسوده گردم .
تا ساعت دوازده ، در آن هواى سرد به تحرير مشغول بودم .
صبح ، بعد از تشرّف آستانهء حضرت رضا - عليه السّلام - به منزل آمده ، مكتوب را قرائت كردم ؛ ديدم به اين مضمون نوشتهام :
« چون خالى از غرايب نبود ، لهذا در اين اوراق مندرج نمودم كه هرگاه كسى اين اوراق را ملاحظه فرمايد ، از حال آن شب ، باخبر خواهد شد كه بر من چه گذشته است . »
صورت مكتوب محنت اسلوب كه از خراسان نوشته شده
يا محوّل الحول و الاحوال ، حوّل حالنا الى احسن الحال . « 1 »
سبحان اللّه ، غريب هنگامه و عجيب علامتى بود كه امشب را با قلب مهجور و با دل رنجور در خانهء تاريكتر از شب ديجور ، در زاويهء بيت الحيران نشسته و باب اميد به روى آشنا و بيگانه بسته ، در انجمن ضمير با حريفان خيال ، نرد آرزوى محال باخته ، ساعتى در بيابان انديشه حيران و لحظهاى در تيه فكرت سرگردان ، توسن فكر در ميدان خيال مىتاختم و گوهر اميّد به كعبتين « 2 » انديشه بر بساط تفرّس در نقشه نرد دورو مىباختم و تصورات محال بر صفحهء فكر مصوّر و نقشهء آرزو مانند ضمير مستتر در صحن دل مقدّر مىداشتم .
ناگاه مهرهء فكرت ، در ششدر مملكت در اوفتاد و حريف نكبت به خانهگيرى ، باب فلاكت بگشاد . شاهنشاه عقل از فرزين همّت پياده ، و رخ تدبير به باب تقدير مات نهاده ، حالت وطن مرا در محن افكند و پريشانى ابناى آن ، كشتى حيات مرا به ساحل ممات كشانيد .
چندى در تلاطم فكرت به گرداب حيرت غوطهور شدم و « كالميّت بين يدى
هامش
( 1 ) . يعنى : « اى دگرگون كنندهء نيروها ، توانها و حركتها ، نيرو ، توانايى و قوت ما را نيكوترين قدرت بگردان ! »
( 2 ) . كعبتين : دو طاس بازى نرد يعنى دو مهرهء كوچك شش پهلوى از استخوان .