مجرى دارند .
چون اين تكليف بر تمام مردم فرض است ، لهذا عموم ملّت ، نمايندگان خود را به نقطهاى كه نامش مجلس شوراى ملّى است مىفرستند و آن مجلس ، ناظر بر تمام آن ادارات خواهد بود كه هر اداره ، اگر به وظايف خود رفتار ننمايند ، تغيير و تبديل خواهد داد . »
شيخ گفت : « آقا جان ! احكام الهى ديگر شور لازم ندارد ، اگر آنان را غرضى نيست ، همان قرآن را بگذارند و از روى قرآن عمل نمايند . »
گفتم : « يا شيخ ! عجب دارم از قوّهء درّاكهء شما ، مگر آنها در نماز مىخواهند شور نمايند كه آيا نماز صبح را بعد از اين دو ركعت بخوانند و يا سه ركعت ؟ و شك ميان دو و سه را صحيح بدانند و يا باطل ؟ روزهء رمضان را سى روز بگيرند و يا بيست روز ؟ از طلوع فجر امساك نمايند ، يا از طلوع آفتاب ؟ دزد را پا ببرند و يا دست قطع نمايند ؟ شرابخوار را رجم نمايند ، يا تازيانه بزنند ؟
آنها مشورت مىنمايند كه چه قسم ، محافظت نمايند كه حقوق هيچ ذى حقى ضايع و باطل نماند . مالياتى را كه دولت از براى حفظ حدود مملكت مىگيرد ، به هواوهوس و لهبولعب مصروف ندارد . و قضات در محاكمات به رشوت و تعارف حقوق مسلمانان را پايمال ننمايند . و حكّامى كه در ولايات مىفرستند ، جبر و تعدّى ننمايند . و اموال مردم بيچاره را غارت ننمايند و عدل و انصاف را در ميان مردم ، انتشار دهند .
شيخ از روى تعصّب جاهليّت گفت : « هذا كلمة حق يراد بها الباطل . » « 1 »
طايفهء ضالّهء بابيه وقتى كه بخواهند مردم را به عقيدهء فاسده خود دعوت نمايند ، بدوا كلمات خوب و سخنان مرغوب مىگويند ، تا مردم را بفريبند ، بعد رفتهرفته كلمات باطلهء خودشان را به آنها القا مىكنند . »
گفتم : « يا شيخ ! عجب دارم از جهالت شما . بگو ، بدانم اين كلمات كه گفتم ، آيا حق
هامش
( 1 ) . يعنى : « اين كلمه حقّى است كه به وسيله آن باطل اراده مىشود » سخنى است كه امام على ( ع ) به هنگام شعار خوارج كه مىگفتند « لا حكم الا للّه » فرموده است . ر . ك : ترجمه و شرح نهج البلاغه ، ص 125 .