و دست هر دو را بوسيده ، نشستم . از احتجاج رفيقان خود معذرت خواستم و چند حديث در تجليل و تعظيم علما اظهار داشتم كه اوامر اين ذوات مقدّسه بر ما فرض و عين است ؛ هرچه شما فرمودهايد ، تمام از روى صدق و حقيقت است ، و ليكن ميل دارم كه علّت بىدينى اين جماعت را بفرماييد و آداب دين را بر ما بياموزيد .
يكى از آن دو نفر ، به تندى به رويم نظرى انداخت و به حقارت نظرى نمود و گفت :
« اين چه سخنانى است كه در ميان شما عوام انتشار يافته ؟ گاهى از مملكت و گاهى از ملّت سخن مىگوييد و پاس حقوق شرع را نگاه نمىداريد . شما را به قوانين مملكت چه كار ؟
شما مسائل شكيّات و سهويّات نماز را بياموزيد و از روزه و خمس و زكات سخن گوييد . گفتگوى ملك و مملكت با دولتيان است و حجّت احكام و قرآن ، حقّ اهل ايمان .
مگر حضرت ختمى مرتبت ، قوانين شريعت را از براى ما بيان نفرموده كه شما اينقدر از قانون صحبت مىداريد ؟ مگر قوانين مذهب ما ناقص است كه شما در تكميل آن مىپردازيد ؟ قانون ، همان قرآن ، و پيامش با دانايان از اهل ايمان است . »
شرحى در اين باب اظهار داشت كه ذكرش باعث تطويل كلام است . كلمات ايشان مرا به تعجّب انداخت . خواستم بر بطلان كلام ايشان استدلالات علمى بياورم ، ديدم ايشان بر معقولات پى نبردهاند . لابد مباحثهء عاميانه نمودم .
گفتم : « بفرماييد شما در چه مسأله امروز مباحثه مىنموديد ؟ »
گفت : « كتاب شرح لمعه باب حدود بود . »
گفتم : « من شخص عوامى هستم ، معنى حدود را نمىدانم ، توضيح بفرماييد . »
گفت : « حدود قوانين سياستى است از طرف حضرت رسول - صلى اللّه عليه و آله و سلم - در امّت ، از براى كسانى كه از حدّ خود تجاوز نمايند و دست تعدّى به عرض و ناموس و اموال مردم بگشايند ، به تعزيرات آن قانون سياستى ، ايشان را تحديد و تخويف خواهند نمود ، مانند كسى كه دزدى نمايد : دستش را قطع مىنمايند . و اگر كسى زنا نمايد ، غير محصنه را يك صد تازيانه مىزنند و اگر محصنه باشد ، او را رجم مىكنند .
سفرنامه گوهر مقصود ( فارسى ) — صفحة 169
مساهمون: آقا سيد مصطفى تهرانى ( ميرخانى )
ص١٦٩