امروز كه عيد است ، مرا گمان آن بود كه مردم خراسان ، در آستان اين سيّد عالمان و نگاهدارندهء ايرانيان ، چون ذرّه در اطراف خورشيد و چون هاله گرد ماه ، انجمن كرده باشند . حال ، مىبينم اين بىحقيقت مردم و اين بىصفت ملّت ، از ترس دولت ، دست بيعت از او گرفته و مانند حضرت مسلم او را غريب گذاشتهاند . چه بىصفت مردمى ما بودهايم و چه بىحقيقت قومى ما هستيم .
گذشته از همهء مطالب ، اين بزرگوار امروز ميهمان اهل اين بلد است و رئيس بر علماى مذهب است . با بزرگان دين به اين آيين سلوك نمودن ، طريقه جهالت پيمودن است . »
آن شخص محترم كلامم را مىشنيد و بر خود مىلرزيد . فرمود : « اى برادر ! كلمات شما حقّ است و گفتار شما صحيح . ولى اين مردم به گوسفندان بىراعى مانند و اطفال بىمعلّم كه چوپانان و معلّمينشان از محافظت و تربيت آنان دست برداشتهاند و به لهو و لعب و هوا و هوس پرداخته و اينان را به حال خود گذاردهاند . چوپانانشان جز بردن شير و خوردن مال صغير و كبير چيزى در ضميرشان نگنجد و معلّمينشان جز تعليم جهل و ضلالت « 1 » چيزى در خاطرشان نيايد .
سلاطين صفويه مساعى جميله در تعظيم و تجليل علما به جاى مىآوردند و پيوسته بر قوّت روحانيون مىافزودند . از اين جهت مذهب شيعه توسعه يافت و آثار شريعت رواج گرفت و كتب متفرقهء احكام مجتمع گرديد . به سبب قوّت شريعت ، ملّت محترم شد و سلطنت استعلايى « 2 » به هم رسانيد و مملكت آباد گرديد و صنايع رواج يافت و مردم ، آسايش به هم رسانيدند و درصدد علم و هنر برآمدند و قدر علما را شناختند و حفظ مقام منيع سلطنت را بر خود فريضت شمردند .
پس رواج مذهب به تجليل علما است و تجليل علما به تقويت سلاطين و قوّت سلاطين به استحكام مذهب است . پس به همين وتيرهء تسلسل ، هر ملّتى شريعت و مملكت خود را حافظ خواهد بود . پس ، بعد از اينكه سلطان ، علما را تحقير و تبعيد نمايد ، البته قواى مذهبى تحليل خواهد رفت و آثار شريعت ، مضمحل خواهد گرديد و
هامش
( 1 ) . اصل : ظلالت .
( 2 ) . اصل : استعلالى .