واقعات از غرّه شهر شوال المكرّم الى پانزدهم
[ شرح ملاقات با آيت اللّه طباطبائى و توصيف غربت مشار اليه ]
صبح يوم غرّه شوال كه روز مبارك و عيد فطر مسلمانان بود ، از حرم بيرون آمده به خاطرم آمد در اعياد ماضيه و ايّام شريفه كه [ در ] طهران بودم ، شرف اندوز حضور مبارك علما و بزرگان بودم .
امروز حضرت مستطاب بندگان حجة الاسلام ، قبلة الانام ، آقاى آقا سيّد محمد طباطبايى - مدّ ظلّه العالى - كه چون درّ ، در گنجينهء صدف ، در زاويهء شهر ارض اقدس منزوى و چون آفتاب در بيت الشرف منجلى است ، حضور مباركش را مغتنم دانسته ، شرفياب باشم .
پس ، به طرف خانهء ايشان - كه در گندمآباد « 1 » بود - روانه شدم و مرا عقيده چنان بود كه از كثرت جمعيت به عسرت شرفياب خواهم شد .
چون به در خانه رسيدم در خانه را بسته ديدم . دقّ الباب نموده ، گماشتهء ايشان آقا ميرزا محمّد در را گشود . داخل شدم .
گفتم : « امروز ، روز عيد است ، مردم مىخواهند به زيارت آقا برسند ، شما در را بستهايد ؟ »
گفت : « حضرت مستطاب آقا به موجب كسالت مزاج در اندرون خوابيدهاند . » بعد مرا
هامش
( 1 ) . در سفرنامهء خانيكوف ، ص 119 به اين نام اشاره شده است .