تعارف كردم و تشكّر نمودم . آن مرد به من تكليف خوردن نمود .
گفتم : « بلى ، چون شما مسافر هستيد ، مىتوانيد ميل فرماييد ولى من چون قصد اقامه كردهام ، نمىتوانم بخورم . »
گفت : « آقاجان ! من مسافر نيستم . اهل خود مشهد هستم ، چون ماه را ديدم ، واجب است كه افطار نمايم . » دانستم كه جاهل و عوام است .
گفتم : « اى برادر ! اوّلا آنكه هنوز رؤيت هلال نشده و ثانى آنكه بر فرض كه هلال را رؤيت نمايى ، فردا تكليف شما خوردن است ، نه امروز . و هيچ ماهى كه بيست و هشت روز نبوده . اين رؤيت هلال ، اثرش از براى ماه شوال است ، نه رمضان . و امروز يقين از رمضان محسوب است ، چه رؤيت هلال بشود و يا نشود .
و روزهء رمضان را بدون عذر نمىتوان افطار كرد مگر به شرايط مذكوره در فقه . »
آن مرد قدرى به خيرگى به رويم نظرى كرد و گفت : « جناب آقا ! مگر شما احكام روزه را نياموختهايد ؟ و از واعظين و ناطقين نشنيدهايد كه رؤيت هلال و وجوب افطار يكى است ؟ چنانچه ملّا شيخ على شهرباف و مشهدى غلامرضاى طاحونهچى و نايب على اصغر دهباشى كه حال سرايدار حضرت و الا است و ملا قربان على رمال و شيخ محمد حسن محرّر كه همگى در شمار مقدسين اين شهر و متديّنين اين بلد به شمار مىروند به اين عقيده راسخ هستند و اين حكم را از علما ناقلند . عجب دارم كه شما با وجود آنكه صدق قول من و حكم مسأله را مىدانيد تجاهل مىنماييد . »
گفتم : « اى برادر ! و اللّه حكم مسأله را مىدانم و تجاهل نمىكنم . البته آنانى كه اين مسأله را از براى شما نقل كردهاند عامى و جاهلند و يا شما درست تعليم نگرفتهايد .
احكام دين و آيين شريعت حضرت خاتم النبيين را از علما و يا ناقلين از متديّنين بايد آموخت نه از اين مردم جاهل عوام . حديث شريف نبوى - صلّى اللّه عليه و آله و سلم - به اباذر كه فرمود : « الجلوس « 1 » ساعة عند مذاكرة العلم احبّ الى اللّه من قرائة القرآن اثنا عشر الف مرّة . » « 2 »
هامش
( 1 ) . اصل : جلوس .
( 2 ) . يعنى : « ساعتى نشستن در [ مجلس ] تحصيل و مطالعهء معرفت و دانش و آگاهى ، نزد خداوند دوست داشتنىتر از دوازده هزار بار قرائت قرآن است . » بحار الانوار ، ج 1 ، ص 203 .