يَحْمِلُ أَسْفاراً بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ
« 1 » . هان اى مردم ! اگر شما را به قرآن عقيدتى و به سنن پيغمبر آخر الزمان مودّتى بود ، اين مرد كه از امّت آن حضرت و ملّت با سعادت است به اين حال در حضور شما اوفتاده ، در اين نفس آخر [ چرا ] يك نفر از شما به بالين او حاضر نمىشود تا غمى از دلش بردارد ؟ گيرم تمام اين صحن مقدّس پر از كتاب است ، شما را از آنها چه فايده و صواب است ؟ غرض از خواندن و دانستن عمل است ، اگر عمل نباشد علم را چه اثرى است ؟ و در علمى كه تقوا نباشد صاحبش را چه هنرى است ؟ چنانچه شاعرى مىگويد :
و لو كان فى العلم غير التقى شرف * لكان افضل خلق اللّه ابليس « 2 »
آن شخص كتابفروش بدون مقدمه برخاست ، مشتى سخت بر سينهام زد كه اى فضول جهول ، تو را با معقول چه كار ؟ هركس تكليف خود را بهتر مىداند و خداى خود را نيكو مىشناسد . اگر ماها بخواهيم به بالين مردگان غريب برويم ، همه روزه اين كار مهيّاست ، ديگر وقت كسبى از براى ما باقى نخواهد ماند .
من از صدمهء آن مشت و سخن درشت حالم ديگرگون شد . رو را به گنبد مطهّر كردم ، عرضه داشتم : السلام عليك يا غريب الغربا ، امروز علّت غريبى تو را دانستم ، زيرا كه مرقد پاك شريفت در ميان قوم . . . واقع است كه از هر . . . جاهلترند . اينان اگرچه به صورت بشرند و ليكن
لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ
« 3 » چه شود كه از اشعهء انوار فيضت ، روزنهء فهمى در دلهاى تاريك ما بگشايى و از سلسبيل لطفت ، ساغر علمى به كام ما جاهلان بچشانى ؟
هامش
( 1 ) . « داستان كسانى كه عمل به تورات به آنها تكليف شد ، سپس آن را [ چنان كه بايد و شايد ] رعايت نكردند ، همانند چارپايى بر او كتابى چند است چه بد است وصف گروهى كه آيات الهى را تكذيب كردند و خداوند قوم ستمكار [ مشرك ] را هدايت نمىكند » جمعه 62 / 5 .
( 2 ) . يعنى : « اگر در علم غير از پرهيزكار شدن شرافتى بود ، ابليس فاضلترين خلق خدا بود . »
( 3 ) . « دلهايى دارند كه با آن در نمىيابند و ديدگانى دارند كه با آن نمىبينند و گوشهايى دارند كه با آن نمىشنوند ، اينان همچون چارپايانند بلكه گمراهترند » اعراف 7 / 179 .