من قدرى با او مخاصمه نمودم كه تو اين گونه زوّار حضرت را مىزنى بىادبى نيست ، من كه غفلتا پشت به حرم نمودهام بىادبى است ؟
آن مرد هيچ نگفت و گذشت . در عقب تسبيحفروش رفتم ، او را نيافتم . بعد دست در بغل كردم ، ديدم پولم را تماما دزديدهاند ، دانستم كه آن تسبيحفروش ، با آن مرد همدست شدند ، ده تومان مرا بردند . حال ماندهام معطّل . ديگر چيز فروختنى ندارم . چگونه عيالم را به وطن ببرم . »
اين بگفت و مانند باران بهارى بگريست . و مردم خراسان به حال او مىخنديدند . من از حال آن مرد و تمسخر ايشان به قسمى دلم سوخت كه خوددارى نتوانستم نمايم .
گفتم : « اى بىدينان ! اين مسلمان كه گرفتار ظلم ظالمان و كيد دزدان بوده باوجودى كه زوّار و غريب و ابن السبيل « 1 » است . چرا به دردش نمىرسيد و در عوض آنكه مرحم به جراحتش گذاريد ، زخمش مىزنيد ؟ اين حركات شما در هيچ مذهب ستوده و در هيچ ملّت پسنديده نيست . »
يك نفر دست مرا گرفته به كنارى آورد و گفت : « شما از پى كار خود رويد و الّا به شما هم استهزا خواهند نمود . » ناچار ساكت شدم و پنج هزار به آن غريب بيچاره داده به حرم مطهّر شتافتم . تا مغرب در حرم بودم . نماز مغرب و عشا خوانده بيرون آمدم .
[ معرفى علماى خراسان از زبان طلبهء ميزبان ]
و از براى افطار به خانهء آن مرد محترم رفتم ، ورودم را تحيّت خواند و در نزد خود نشاند . از حالم استفسار فرمود .
گفتم : « اى عزيز مكرّم دست از دلم بردار و مرا به حال خود گذار كه دلم پرخون و ديدهام چون جيحون است . » سبب پرسيد ، شرح آن روز را معروض داشتم . قدرى تفكر نمود .
هامش
( 1 ) . ابن السبيل : رهگذرى كه از وطن خود دور باشد . آيات 188 و 215 سورهء بقره ابن السبيل را يكى از مصاديق انفاق بيان فرموده است .