و طايفهء ديگر در اين ايالت ، جماعت واعظان و اهل منابر هستند . غير از چند نفر روضهخوان مسلمان و دو نفرى از واعظان با ايمان كه اگر ايشان را كنارى گذاريم ، مابقى عمّامهء پيچاپيچ مكر بر سر و عباى تو در توى خدعه بر دوش و تسبيح كه هر دانهاش نشانهء هزار تدليس است در دست و موزهء نيرنگ در پا و به مردمفريبى مشغول .
هرگز از براى خدا سخن نگويند و غير از سكّهء قران و نمرهء اسكناس كسى را نشناسند . نصايحشان از خمس و زكات و موعظهشان فقط از جماعت و نماز است ، آن هم نه از براى خدا بلكه براى آنكه در پاى منبر جمعى جمع شوند و وجهى از خمس و زكات گيرند .
از اخلاق و احكام سخن نگويند و از تاريخ پيشينيان كه باعث عبرت آيندگان است كلامى نرانند . از آيات اخلاق غير از آيهء شريفهء
وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ
« 1 » چيزى نخوانند و اين ايثار را از غير به خود واجب شمارند و تمام را به مصرف املاك و عقار « 2 » و ابنيه و عمارات مصروف دارند و لقمه نانى بر مسلمانى دادن و فقيرى را دستگيرى نمودن بر خود حرام شمارند .
[ حكايت ]
چنانچه حكايتى در نظر دارم ، خوب است از براى رفع دلتنگى شما به عرض رسانم .
شنيدهام روزى واعظى در بالاى منبر از وعد و وعيد سخن راندى و از عذاب حبس كنندگان حقوق ناس بيانى فرمودى تا سخن بدان مقام كشيد كه اين فاضلات ، از درهم و دينار و اين اثاث البيت بىشمار كه زياده بر قدر حاجت ذخيره كرده و اندوخته نمودهايد در قيامت به آتش غضب خداوندى گداخته ، پيشانى و روى و پهلو و پشت شما را به آنها داغ خواهند نمود .
و واعظ را جوان سادهاى بود كه در پاى منبر پدر نشسته كلمات پدر را مىشنيد . با
هامش
( 1 ) . « و [ آنان را ] ولو خود نيازمندى داشته باشند ، بر خود برمىگزينند » حشر 59 / 9 .
( 2 ) . عقار : متاع و اسباب خانه .