اوّلا از بومى و بيابانى و شهرى و صحرايى ، مراسلات و مكتوبات و يا نوشتجات ديگر بخواهند بنويسند ، نزد ايشان مىروند و آنها دستههاى مهر ثبت به اسم فروش در نزد خود گذاردهاند و بعضى از ايشان حكاكى هم دارند .
اغلب مشترىهاى آنها زنهاى خراسان و غرباى آن سامانند .
با تمام فواحش مشهد مربوط هستند . به اسم كاغذنويسى متّصل ، زنان در نزد ايشان حاضرند و مردمان عزب هم در اطراف آنها مىگردند و هركس را كه به هركس بخواهند مىرسانند و اگر كسى ملامت كند ، مىگويند : « اين زن و اين مرد در نزد من صيغه متعه خواستند و من خواندم . »
و صنعت ديگر آنها آن است كه به اسم رمّالى ، صفحهء رمل و اسطرلاب ، در نزد خود گذارده ، مخدّرات مسلمانان را به سوى خود كشانيده ، فورا رملى از براى آن زن عوام كشيده ، مىگويد : « يك زن ازرق چشم مو زرد بلند قامتى در ميان تو و شوهرت جدايى مىخواهد اندازد ، لهذا جادو كرده و تو را از نظر شوهرت انداخته و او را مفتون ديگرى نموده . » زن بيچاره مضطرب شده چاره مىخواهد .
مىگويد : « طريقهء عملى از دانيال پيغمبر در نظر دارم و دواى مهر و محبتى حاضر دارم و يك صد تومان نياز دعا و حقالزحمهء من است و ليكن چون تأليف ما بين مسلمانان ، از فريضهء ايمان است ، لهذا ده تومان از شما گرفته و قربة الى الله اين كار شما را انجام مىدهم » .
بعد چند دانه طلسم مثلّث و مربع و مسدّس به طريقهء هندسى نوشته كه يكى را در وقت غروب آفتاب بسوزان و ديگرى را در وقت مجامعت با خود دار و آخرى را در جايى كه شوهرت مىنشيند مدفون ساز . و قدرى نرمهء چوب نجارى ساييده ، حاضر دارد . مقدارى مىدهد كه در شب چهارشنبه زير لباس و جامهء شوهرت بسوزان و دودش را به آن لباس برسان . به اين تدليس مقدارى جيب آن ضعيفه را خالى مىكند .
و صفت ديگر ايشان آن است كه اهالى قراء و اطراف خراسان هرگاه بخواهند زنى را طلاق بگويند در نزد ايشان مىآيند ، فورا رفيق خود را حاضر نموده مىگويد : « ان كان لى
سفرنامه گوهر مقصود ( فارسى ) — صفحة 129
مساهمون: آقا سيد مصطفى تهرانى ( ميرخانى )
ص١٢٩