[ موعظه ]
واعظى در بالاى منبر به موعظه مشغول بود و در زهد و تقوا سخن مىراند و مىگفت : « اگر نجات دنيا و آخرت را مىخواهيد بايد از علايق دنيا به كلّى دست برداريد و به ضياع « 1 » و عقار و زراعت و تجارت و صنعت و حرفت نپردازيد .
از خوراك به گياه بيابان و از پوشاك به برگ درختان قناعت نماييد و خانه از براى زندگانى غير از سايبانى از نى و علف بيابان مسازيد ، زيرا كه اينها همه باعث دلبستگى و علاقهء شما خواهد بود و از ياد خدا غفلت خواهيد نمود و از اين قبيل شرحى بيان مىكرد . »
ناگاه زنى از پاى منبر فرياد كرد : « جناب آقا ما مىتوانيم در راه رضاى خدا از جان و مال خود بگذريم و مانند حيوانات در صحرا به سر بريم ولى اگر از جهت گرسنگى و مشقّت سرما و برهنگى مرديم ، كفن براى خود از كجا آوريم ، زيرا كه شما اين حكم را بر سبيل عموم مىفرماييد در آن وقت ديگر تاجر و كاسبى نخواهد بود كه پارچه از او بستانيم و خود را بپوشانيم . آيا در آن حال ملائكهء جنّت از بهشت حلههايى از نور براى فردفرد ما خواهند آورد و يا آنكه ماها بىكفن خواهيم مرد ؟
و بعد از آن هم چون آلات حفر از قبيل بيل و كلنگ نداريم ، مردگان ما در بيابان ، طعمهء گرگان خواهند شد . »
جناب واعظ فرمودند : « بلى اى ضعيفهء مؤمنه ! هرگاه ما را اعتقادى صاف باشد ، ملائكه كفن خواهند آورد و با ناخنهاى خود زمين را حفر كرده ، ما را دفن خواهند نمود . »
زن گفت : « آقا جان حال كه چنين است ، بفرماييد مخدّرات شما آن حلى و حلل و زر و زيور و لباس و جامه را از خود دور كنند ! برهنه و عريان شما در جلو بيفتيد ، تا ما هم در عقب شما روانه شويم و اگر معنى زهد اين است كه شما مىگوييد ، تمام حيوانات صحرا زاهدند و اين زهد لايق جناب شماست ، ما نمىخواهيم . »
هامش
( 1 ) . ضياع : ج ضيعه ، به معناى زمين زراعتى .