تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه گوهر مقصود ( فارسى ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
والد آقا از براى اخذ موقوفهء متعلقه به آن حجره ، اين آقا را در آن حجره برد . ملّا قربانعلى نامى را با آقازاده شريك حجره نمود . مدّتى آقا در آن حجره ، در خدمت ملّا قربانعلى از تلامذه بودند و سرور العباد « 1 » و مسأله هم درس مىخواندند و پدرم و همسايگان آقا از براى اخذ مسائل در خدمت اين بزرگوار مىرفتند و تحصيل مسائل مىنمودند . بعد خانم بىبى ، والدهء آقا خواست برود كربلا . آقا هم به اتفاق والده رفته و به نجف مشرّف شدند . يك سال در نجف مانده ، مجتهد شده ، مراجعت فرمودند . مرحوم والدشان فوت كرد ، وارث ذكور غير از آقا نداشت محراب و منبر به ايشان تفويض شد . حال سالهاست كه ما را به فيض كامل مىرسانند . » بيانات آن مرد عقلم بزدود و بر حيرتم افزود . گفتم : « اى برادر ! امامت را عدالت و امانت شرط است و اجتهاد را علم دريافت . اين آقا در كجا تحصيل علم كرده و در نزد كه امتحان داده و كداميك از علما اجازهء اجتهاد به او داده‌اند كه تو او را امام جماعت مىخوانى و مجتهدش مىدانى ؟ اگر شما مردم جاهل عاقل بوديد ، اين بىسوادان از براى شما واعظ و مجتهد نمىشدند و اين مزخرفات را در بالاى منبر نمىگفتند و نسبت به انبياى عظام اسائهء لسان نمىكردند . حقّا ما ايرانيان ، جز يك مشت حيوان بيش نيستم و غير از تحت الحنك و عبا و تسبيح و عصا عالمى نشناسيم . اى برادر ! علم به جبّه و دستار ، و ورد و اذكار نيست ، بلكه « نور يقذفه اللّه فى قلب من يشاء . » « 2 » بعد در تعريف علم و اجتهاد شرحى گفتم و از بىشعورى ايشان تأسف مىخوردم . يك مرتبه آن مرد نظر تندى به رويم نمود و گفت : « اى كافر ! من شنيده بودم فرقهء ضالّه بابيّه در ميان مردم ، مؤمنين را اغوا مىنمايند . به يقين تو از آن سلسله و از آن طايفه‌اى . مىخواهى بگويم تو را از مسجد بيرون كشند و به حبس حكومت برند ؟ » چون اين كلمات شنيدم ، بر خود لرزيدم . دانستم كه " تربيت نااهل را چون گردكان بر
هامش
( 1 ) . سرور العباد : رسالهء عملى فارسى از فتواهاى شيخ انصارى [ متوفاى 1281 ] كه حاج محمد على يزدى آنها را جمع‌آورى كرده و در 1302 در بمبئى چاپ شده است . الذريعة ، ج 12 ، ص 175 . ( 2 ) . پيامبر ( ص ) : « علم نورى است كه خداوند در قلب هركس اراده فرمايد قرار مىدهد . » آثار الصادقين ، ج 24 ، ص 427 .