تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه گوهر مقصود ( فارسى ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
جاهلند . تأمّل كردم و صبر نمودم ، درس تمام شد . فورا برخاستند . چند نفر از طلبه‌ها را كه شاگردان شيخ بودند به التماس نشانيدم . گفتم : « شما سلسلهء جليلهء علما ، مربّيان روح و تربيت‌كنندگان عقوليد . هرگاه ما عوام ، در طىّ طريق اصول عقايد ، در قدم فكر لغزش و در خيال لرزش به هم رسانيم ، شما به قوّهء علم ما را بايد نگاهدارى نماييد و به آب موعظت و نصيحت آتش جهل ما را فرو نشانيد . من بيچارهء جاهل را از كلمات شما اشتباهى حاصل گرديده و به اركان عقايدم ، خللى رسيده ، شما مهندسان عقول ، چرا اعوجاج عمارت عقلم را بر طرف نمىكنيد و به شاهراه هدايتم دلالت نمىفرماييد ؟ التماس بسيار نمودم . بعضى در گردم نشستند ، مابقى اعتنايى نكرده رفتند . اشتباه خود را به جالسين گفتم . دو نفر جوان طلبه كه هنوز از گلستان علم ثمرى نچيده و از شجرهء طيبهء معرفت بهره نبرده بودند ، پرخاشم كردند و دشنامم گفتند كه تو را نمىرسد بر جناب استاد ما ايراد و اعتراض نمايى . برخيز از اين مكان بيرون رو ! كه فردا تو را در اين مقام مقدّس راهى نخواهد بود . از روى تعجّب لا حول خواندم . يك نفر سيّد در يكى از مجالس مرا ديده و صحبتم را پسنديده بود . مىدانست كه من بدون دليل سخن نگويم و به جز طريق حق راهى نپويم . با ايشان معارضت كرد و ملامت نمود كه بگذاريد اين بيچارهء غريب شبههء خود را بگويد و حق را بجويد . اگر كلامش باطل است ، عاطل سازيد . و اگر صواب « 1 » است ، جواب دهيد . و اگر ندانيد ، بياموزيد ، كه دانشمندان گفته‌اند : « عاقل كسى را گويند ، كه اگر داند بگويد و اگر نداند بپرسد » . پس ايشان ساكت شدند و خاموش نشستند . من شبههء خود را گفتم و مدلّل داشتم . همگى تصديق نموده تمجيدم نمودند و در جواب عاجز ماندند . قرار شد فردا از جناب مولانا بپرسند . روز بعد در زمان موعود همگى حاضر شدند ، من هم آمده در گوشه‌اى نشستم . جناب شيخ خواست مشغول مباحثه شود ، تلامذه خواهش نمودند كه مولانا اوّل جواب
هامش
( 1 ) . اصل : ثواب .
سفرنامه گوهر مقصود ( فارسى ) — صفحة 106 | آقا سيد مصطفى تهرانى ( ميرخانى ) / زهرا ميرخانى