هرگاه بر دستت زحمتى رسد ، به دست ديگر معالجت مىكنى و چنانچه بر پايت خارى خلد ، به دست خود بيرون مىآورى و آنان را اعضاى خود مىپندارى ولى برادرانى كه در خلقت و وجود با تو از يك طينت و گوهرهاند از براى حمايت ايشان اظهار مسكنت نموده ، معذرت مىخواهى ؟ مگر ندانستهاى ، دستى كه به حمايت دست ديگر برنيايد و دفع مشقّت از آن دست ننمايد ، آن دست از روح آدميّت خالى و از عضو انسانيّت عرى و برى است ؟
بلكه آن دست مرده و افسرده است ! بارى سلطان عقل به اين مقالات و مخاطبات موعظت و نصيحتم فرمود و را هم نمود .
فرمايشاتش بر سرّ سويداى دل سرايت كرد و اثر بخشود . ثنايش گفتم و درودش خواندم . عرضه داشتم : « اى گوهر گرانبهاى وجود ، و اى علّت غايى آفرينش هر موجود ، هركه دست از ذيل عنايتت كشد و از اوامرت سرپيچد در دنيا و آخرت جز خسران نبيند . »
بعد سر به سوى آسمان نموده ، سرشك از ديدگان گشوده ، عرضه داشتم :
رَبَّنا آمَنَّا بِما أَنْزَلْتَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدِينَ
« 1 »
رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِياً يُنادِي لِلْإِيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ كَفِّرْ عَنَّا سَيِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرارِ
« 2 » .
بعد به رفرف همّت نشسته ، از تيه جهل بيرون آمدم معوذتين خوانده ، از وسوسهء قلب به دوست پناه بردم .
سه ساعت به غروب مانده از حرم بيرون آمدم . در مسجد گوهرشاد گردش مىكردم تا غروب آفتاب در مسجد بودم .
هامش
( 1 ) . « پروردگارا به آنچه نازل كردهاى ايمان آورديم و از پيامبرت پيروى كرديم پس ما را در زمرهء گواهان بنويس » آل عمران 3 / 53 .
( 2 ) . « پروردگارا شنيديم كه دعوتگرى به ايمان فرا مىخواند كه به پروردگارتان ايمان بياوريد ، و ما ايمان آورديم ، پروردگارا گناهان ما را بيامرز و سيئات ما را بزداى و ما را در زمرهء نيكان بميران » آل عمران 3 / 193 .