قسم مرخّصى حاصل كرده ، بيرون آمدم .
در بين راه با خود خيال كردم كه امشب اين زن از من آجيل آچار « 1 » و شيرينى بسيار خواسته ، بايد از بازار گرفته و او را از انتظار بيرون آرم [ و ] البته چهار و پنج قرانى بايد مايه گذارم .
تدبيرى به خاطرم رسيد : دو پول دادم ترب خريده در دستمال گذارده به خانه آمدم . و مشهد هم تربهاى بسيار خوبى دارد كه جاى ديگر نيست .
زمانى كه وارد شدم ديدم سماورى حاضر كرده و چاهى فراهم نموده ، چون دستمال در دستم ديد فورا برخاست بشقاب و سينى حاضر كرده به خيال آنكه حلويّات و تنقّلات خريدهام . دستمال را بگشود ترب را ديد و خنديد كه اين را از براى چه آوردهاى ؟
گفتم : « اى محبوب من ! چون تو مطلوب من هستى اين را از براى سلامتى و بقاى شما آوردهام ، زيرا كه در طهران ما رسم است در شب اول از براى عروس و داماد ترب مىآورند و مىگويند ترب ، طرب مىآورد و غم مىزدايد و از براى قوّه . . . « 2 » خوب و براى گرم كردن لحاف مطلوب است . باور كرد و قبول نمود . برخاست ترب را خرد كرده با نمك در نزدم گذاشت و روى زانويم نشست يك پاره ترب دهانم مىگذاشت و يكى هم خود مىخورد . . . من از خوردن دست كشيدم و خنديدم و گفتم : اى خانم ! ترب مقدار كمش . . . اثر غريب دارد . . . ولى بسيار خوردنش معده را ضعيف و . . . مىكند . قولم را پسنديده آن بساط ترب را از نزدم برچيد . برخاست و رختخواب را بينداخت كه شما كسالت داريد ، خوب است قدرى استراحت فرماييد ! گفتم : « بلى ، چنين است كسالت دارم ولى مرا رسم آن است ، كه تا تنها نخوابم خوابم نمىبرد . »
ديدم قبول نكرد ، دست مرا گرفته در ميان رختخواب آورد . من لحاف را بر سر كشيده خوابيدم ، او هم . . . آمد . . . ديگر چه عرض كنم همينقدر مىدانم به دو ساعت نرسيد كه
هامش
( 1 ) . آجيل آچار : آجيل كه بدان زعفران و آبليمو و گلپر زنند .
( 2 ) . علامت سه نقطه نشانهء حذف مطالب بىپرواست .