چه من مىگفتم او هم مكرّر مىگفت : « درد تومان يارم عكسى ورمم » « 1 » لابد برخاستم ، ديدم به علاوه كه ترك است ، در خراسان هم مدّتى مانده است . جزئى لوازمات كه بود برداشته ، كرايهء گذشته را با انعام سرايدار داده ، بيرون آمدم .
از آنجايى كه فرش و لوازمات نداشتم ، متحيّر ماندم كه در كجا روم و از كدام كاروانسرا يك حجره اجاره نموده ، كه شب به روى زمين بدون فرش و لحاف بخوابم .
زنى بود علويّه . سابق در طهران ، مدّت مديد ، حقير او را در خانه منزل داده و مراعاتى از او مىكردم .
گفتم البته به ملاحظهء زحمات سابق ، اين زن مرا امشب منزل خواهد داد ، تا فردا منزلى و لوازماتى فراهم آرم .
در خانهء آن زن رفته بدوا به واسطهء آنكه شايد وجهى از من ولو به عنوان قرض و استقراض دريافت نمايد ، بسيار گرم گرفت . بعد از اينكه فهميد من از طهران پول زيادى نياورده و هرچه داشتم ، خرج نمودهام ، عذر مرا خواست كه صاحبخانهء من راضى نيست مرد ، شب در اين خانه بماند . يك اطاق خالى جنب اطاق آن علويّه بود .
گفتم : « اين اطاق را از براى من اجاره كن . »
گفت : « ماهى پانزده قران كمتر نمىدهد . »
راضى شدم . ترسيد مبادا بعد از اين من زحمتى تحميل او نمايم ، جوابم نمود .
التماس نمودم كه امشب را مىآيم در آن اطاق خالى مىخوابم و به شما هم زحمتى ندارم و فرش و لحافى هم نمىخواهم . حيا او را مانع شد كه جوابم نمايد زيرا كه هنوز زياد در خراسان نمانده بود ، با نهايت كراهت اجابت نمود .
من برخاسته به حرم مشرف شده ، تا سه ساعت از شب گذشته از حرم بيرون آمده ، نان و پنير و ماست كيسه و دو عدد خربزه خريده با خود بردم .
آن زن خادمه داشت ، آمد آنها را از من گرفت ، مدّتى درب خانه معطّل مانده ، عاقبت
هامش
( 1 ) . صحيح عبارت تركى فوق چنين است : « درد تومان يارم عسكى ورمرم » يعنى : « چهار تومان و نيم كمتر نمىدهم . »