بودند آواز كردند تعال تعال در حرم شريف به زير سنجق شريف رفته تا پله باب السلام رفتم .
وقتى كه محمل راه افتاده به حرم مبارك مراجعت كردم . حرم خيلى خلوت بود ، زيارت وداع حضرت رسول الله و صديقه طاهره عليهما السلام را خوانده به بقيع رفتم و زيارت ائمهء طاهرين را خوانده وقت برگشتن به زيارت اسمعيل بن جعفر الصادق عليه السلام رفتم كه مرقد ايشان در پهلوى ديوار قلعه است . گويا احدى به زيارت حضرت اسمعيل نرفته باشد .
از آنجا به منزل مراجعت كردم . وقت نماز جمعه در حرم مبارك حاضر شده چون خطيب نيامده بود قرآن خواستم كه تلاوت نمايم . تا باز كردم سوره دخان آمد . سوره دخان ، جاثيه و احقاف را خوانده ثواب او را به روح پاك سيد المرسلين نياز كردم . در اين اثنا خطيب كوسجى آمد . گفتند هر هفته يك نفر خطبه مىخواند . خطبه با خطيب است و امامت جمعه با ديگرى است .
القصه ، نماز جمعه را خواندم . خطيب خوشبختى بود كه بعد از اداى خطبه يك كرك صره امين به او خلعت داد به دوشش انداخت و يك كرك زيرپوست ديگر هم سعيد پاشا رئيس عسكر كه از شام آمده بود به او داد . هردو كرك را بالاى يكديگر به دوش گرفت ، ذولقرنين شد .
بعد از نماز جمعه زيارت حضرت خاتم الانبياء و المرسلين را نموده و زيارت صديقه بتول صلى الله عليها را كرده به منزل آمدم .
امسال الحمد الله تعالى از وجود بىبود ناقابل اين بنده ذليل چنان شد كه شبها در حرم را باز كرده عجم را به زيارت مىگذاشتند و از روى كتاب زيارتنامه مىخواندند . سالهاى سابق كه آفتاب غروب مىكرد ديگر احدى اذن دخول نداشت و امسال هم حجاج شام به همان خيال شب اول به زيارت نرفتند . چون در اين مدت ، نفس زكيه محمد بن عبد الله الحسن بن الحسن عليه السلام را زيارت نكرده بودم با آقا سيد صافى پياده تا آنجا رفتم . در سر راه احد واقع است . اگر آقا سيد صافى نبود قراولها و مصطفى قواس كه همراه بودند كسى نمىدانست ، درش بسته بود ، آقا سيد صافى يك طورى وا كرد ، زيارت كرده در مراجعت به مسجد ابو ذر رفتيم . خارج سور سلطان سليمان است . سقف ندارد ، يك ديوارى از طرف كوچه كشيدهاند ، درى گذاشتهاند . فاتحه خوانده به منزل آمدم . باد و باران سختى مىآمد و هوا خيلى سرد بود آقا سيد صافى و ملاباشى گفتند غسل احرام را در شهر بعد از نماز عصر بكنيد كه جايز است . لهذا غسل احرام كردم و نيت او چنين است : « غسل احرام مىكنم از براى عمرهء تمتع قربة الى اللّه . » بعد از غسل تا شترها را آوردند بار كردند طول كشيد ، گفتم ، فرصت است و غنيمت است كه باز به زيارت حرم مبارك بروم . به تعجيل تمام رفتم ، حرم مبارك خلوت بود ، قرآن خواندم ، سورهء مزمل را به روح وليعهد و سورهء مدثر را به روح شاه مرحوم و سورهء قيمه را به روح والدهء مغفور و سورهء دهر را به روح سيده النسآء نياز كردم . در سورهء مزمل آيهء
« يَوْماً يَجْعَلُ الْوِلْدانَ شِيباً »
كه خواندم ديدم شيبا بالفتح اعراب كرده است ، شيخى آنجا نشسته بود به عربى