از حرم مراجعت به منزل كردم . شب پنجشنبه دو ساعت از شب رفته باز به سده سينهء عرش مرتبه رفتم . زيارت سيد الانبيا و المرسلين صلى الله عليه و آله و زيارت حضرت صديقه عليها السلام كرده براى تدارك بعضى كارهاى سفر زود به منزل مراجعت كردم .
روز پنجشنبه بيست و چهارم ذى القعده :
از باب جبرئيل عليه السلام صبحى به زيارت حضرت سيد الاولين و الآخرين صلى الله عليه و آله مشرف شده در مقام منبر و محراب دعاى وارد را خوانده و بعد از زيارت ام الائمة الابرار به بقيع مشرف شده ، از آنجا به وداع مقبرهء فاطمه بنت اسد مشرف شده زيارت كردم .
در ميان كوچهها اين چند روز بز بسيار مىديدم كه بى خود راه مىروند و از خاك كوچه از [ فرط ] گرسنگى مىخورند . يك بز را ديدم كه كاغذ مىخورد ، پرسيدم ، گفتند : « شبها مىدوشند و روزها در كوچه ول مىكنند ، هركس بز خود را مىشناسد و باز شب مىبرند . اين حيوانات معلم بيچاره تا عصرى گرسنه در كوچهها مىگردند . » وقت مراجعت از بقيع يونجهء تازه براى آنها خريدم كه عسكرها بغل كرده آوردند . در ميان كوچه دستهدسته يونجه را روبروى آنها ريختند ، به ميل تمام مىخوردند .
عصر روز پنجشنبه به فناء آسمان ارتقاء مبارك رفته زيارت حضرت رسول و بتول عليهما السلام را كردم . در روضهء مباركه دو سورهء يس و و الصافات را خوانده يكى را به روح مبارك سيد الانبياء و المرسلين و يكى را به روح سيده نساء العالمين عليهما السلام نثار كرده ، در ميان صحن ، در كنار باغچهء كوچكى كه به باغچه حضرت فاطمه معروف است دو ركعت نماز كردم . چند درخت خرما دارد ، باغبان كرفس كاشته بود و از كرفسى كه كاشته بود نياز كرده بود . و آب او از چاهى است كه در پهلوى باغچه است كه به قدر چهار پنج ذرع ريسمان مىبرد .
شب جمعه بيست و پنجم از باب السلام به روضهء مباركه مشرف شده بعد از زيارت ، پشت به ديوار روبروى حضرت خاتم الانبياء صلى الله و آله نشسته دعاى كميل را خواندم . به يك نفر از مشايخ ملتفت شدم كه از دور نشسته گوش مىدهد ، پس از آنكه تمام شد و دانست كه دعاى خوبى است گفت : « تقبل الله منك » .
گفتم : « هذا دعاء مروى عن سيدنا على عليه السلام علمه لكميل بن زياد و كله فى التضرع و الابتهال قال نعم دعاء حسن ما سمعته »
پس از آن ، زيارت صديقه طاهره را كرده بعد از نماز زيارت به منزل آمدم .
روز جمعه بيست و پنجم ذى القعده :
- كه روز دحو الارض 92 است ، كه يكى از ايام شريفه است ، دعا و زيارت مخصوص دارد - اول طلوع آفتاب به سطح بام آمده زيارت حضرت رسول روحى و روح العالمين فداه را خوانده به پايين آمدم و غسل جمعه را كرده به حرم مبارك رفتم . از باب الرحمه داخل شدم كه روبروى باب النساء است . وقتى رسيدم كه محمل شريف را حركت داده و در باب السلام بر شتر حمل كرده بودند و سنجق شريف را از حرم بيرون مىبردند . چون خواجهها از من راضى