تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
من شام ميل بفرماييد . » بعد حسن پاشا آمد [ و ] عذر خواست كه : « كمال پاشا اشتباه كرده ، [ تياتر ] شب شنبه است [ كه ] به حساب فرنگى شب جمعه مىشود نه شب جمعهء اسلامى . امشب را بايد به تياتر تشريف ببريد كه مخصوصا براى تماشاى شما چند روز است فراهم آورده‌اند . » بعدازظهر ، به باغ شبرى رفتيم كه در شمالى شهر است . شبرى قريه‌اى است در حوالى آن باغ ، كه محمد على پاشا ساخته است . عمارت بسيار خوبى [ در باغ ] ساخته‌اند كه دورتادور آن ايوان مسقف است . در چهار ضلع ، چهار اطاق است كه يكى خيلى بزرگ و خوب بود . در وسط عمارت حوض [ ى ] است و در وسط حوض جزيره [ اى ] كه با قايق به آن‌جا مىروند . يك صد و بيست ستون مرمر يكپارچه دورتادور دارد . بسيار عمارت خوش‌وضعى است . باغ بزرگى است كه از هر قسم گل و اشجار دارد . از اين‌جا در مراجعت به مدرسهء شيمى ، فيزيكى و موزهء حيوانات رفتم . تمساح را نديده بودم ، آن‌جا بود . گفتند ، تمساح بزرگى [ هم ] بود [ كه ] براى « اكسپوزيسيون » « 1 » آمريكا برده [ اند ] . اين تمساح كوچك را چند وقت قبل بر اين ، صيادى در نيل شبكهء ماهى گذاشته بود [ كه ] اين تمساح كوچك به دام افتاد . او به خيال ماهى بود . وقتى كه تمساح را ديد وحشت كرد و گريخت . همراهان او تمساح را كشتند . به قدر يك ذرع مىشد . دندان‌هاى او از فك اعلا و اسفل به يكديگر قفل‌بند است و پوست خشن دارد كه خارهاى برجسته دارد . ديگر جسد مار بزرگى كه به آن بزرگى [ مار ] نديده بودم . چهار نوع مىشد . مىگفتند ؛ زهر ندارد . به روز و قوت پيچيدن ، انسان و گاو را مىشكند و بلع مىكند . مار ديگرى بود كه به قدر سه چارك مىشد . از آمريكا آورده بودند . در دم او شبكه‌اى است كه وقت حركت صداى زنگ مىكند و دندان تيز برگشته داشت . من خواستم به دندان او دست بزنم حكيم‌باشى زود دست مرا گرفت و پاردن گفت و بيان كرد كه سميت مار بطورى است كه بعد از مردن تا ده پانزده سال اگر دندان او به جائى از اعضاء انسان بخورد و احيانا بخراشد يا فرو برد باز سميت دارد كه اثر مىكند و مىگفت اگر انسان را بزند در نصف دقيقه انسان هلاك مىشود . ديگر ماهى [ اى ] بود كه طول فقرات ظهر او به قدر ده متر فرانسه مىشد و طول كلهء او سه متر مىشد . هرطرف دهان او از يك متر و نيم زيادتر بود . رييس موزه مىگفت كه از اين جنس ماهى در بحر شمال به طول سى ذرع چهل ذرع است كه اگر دمش را به كشتى بزند غرق مىكند . از ساير حيوانات هم بسيار بود . به تشريح‌خانه رفتم . سبحان الله انسان چه خلقت اعجوبه‌اى است . با اين تركيب تضاد و ترتيب مواد ادعاى خدايى مىكند و هيچ حيا از پروردگار ندارد . گاهى خود را شريك مىداند و گاهى خود را ، « مليك مسكين ابن آدم اولها نطفة مذرة آخرها جيفة قذرة هو بينهما تحمل العذرة و فى الحديث عن الصادق عليه السلام ما من عبد الا و به ملك موكل يلوى عنقه حتى ينظر الى حدثه ثم يقول له الملك بابن آدم هذا رزقك
هامش
( 1 ) لفظ فرانسوى به معنى نمايشگاه .