بفرداى آن روز ماند . از آنجا همراه امير بحرى - كه براى صرف چائى در خانهء خود وعده گرفته بود - رفتند . و در مكان مسطّحى يك دست عمارت بسيار عالى و خوشمنظر و خوشتركيب كه چشم ناظرين را پر مىكرد تعمير ، و با كمال ميل و خوشحالى طرفين صرف چائى كرده مراجعت به منزل گرديد .
بازديد از يك كشتى جنگى
فرداى آن روز نايب امير بحرى آمد كه وقت است جناب ايلچى كبير بتماشاى كشتيها برود ؛ لهذا حركت نموده در لب دريا بزورق نشسته روانه گرديدند . به رسيدن ميان كشتيها براى احترام سفارت كبرى موازى نوزده تير توپ خالى كردند . و از پيش روى هركشتى كه عبور مىشد كلاه از سر برداشته و طبل نظام زده تعارف مىكردند ، و جناب ايلچى نيز لوازم تعارفات را به عمل آورده مىگذشتند ، تا اينكه وارد شدند به كشتى بزرگى كه يكصد و يك توپ داشت . رئيس كشتى كه يك نفر ژنرال مسن و محترم بود با پنج و شش نفر صاحبمنصب خود در دم درب كشتى پذيرائى نمود و يك دسته سرباز نظام زده بناى طبل و موزيكان زدن گذاشتند . بعد از تعارفات بناى گردش كشتى گرديد .
و اين كشتى شش مرتبه ، سه مرتبهء پائينى مخصوص آذوقه و قورخانه و سه مرتبهء بالائى هركدام محل نشيمن پانصد نفر توپچى با صاحبمنصبان جزو بودند . اول بناى گردش به انبارهاى آذوقه و قورخانه گرديد كه بقرار هزار جعبهء بزرگ آهنى مملوّ از باروت و روى هم خانهبخانه موافق نمره چيده بودند . و دور اين انبارها مثل جبهخانه از هرقسم اسباب و اسلحه حرب آرايش ديوارهاى كشتى بود . و يك سمت انبار آب شيرين كه خمرههاى آهنى كه هركدام دو خروار يا سه خروار