بالائى كنده و از آن چاه نقبى به اين ميدان پائينى زده از آنجا بواسطهء چرخ ، سنگكشى مىكردند ، و اسباب نزول و صعود سنگ و آدم و ما يحتاج فيما بين اين دو ميدان بالا و پائينى همه بواسطهء اين چاه و اين چرخ است .
تماشاى داخل يك معدن
رئيس آنجا اجزاى سفارت را بميان يك صندوق چون اطاقى گذاشته از چاه سرازير نموده ، در طرفة العين از راه نقب وارد ميدان پائينى شديم . در آنجا قدرى گردش كرده تماشاى حجّارى استادان و كارهاى ايشان را نموده ، از مشاهدهء قدرت انسانى آن روز بنده نزديك بود كه منكر لفظ محال و اغراق بشوم . اول مشاهدهء آن پلهاى زير دريا و روى دريا كه كوه آهنى را برداشته به روى دريا گذاشته و معبر راهآهن ساخته و بقرار پنجاه و شصت تا كالسكهء بخار پشت سر همديگر بسته و چندين هزار بار و آدم هرروز در روى آن در تردد است . دوم ملاحظهء اين معدن سنگ كوه بزرگى فقط از سنگ را بنى نوع بشر چون كرم كوچكى كه بدرخت بزرگى افتاده باشد با مرور دهور كاويده و بريده نزديك به سى و چهل ذرع به قعر انداخته و به قدر زمين يك شهرى را يك جا بلعيده است .
از قرارى كه مذكور بود روزى هزار ليره - كه قريب دو هزار و پانصد تومان ايران باشد - اخراجات آن معدن بود ، ولى از مداخلش كس خارج ديگر خبردار نيست ، و هرسال هم دويست هزار ليره كه قريب پانصد هزار تومان باشد به صاحب آن ملك وجه اجاره مىدهند .
كدام اغراق از اين زيادتر و كدام اختراعى است كه از اين دو بنا محالتر بشود ؟ در روى زمين همهگونه قدرت انسانى را - كه بيش از اينها يكى موجود نبوده است - مشاهده نمودم . عروج آسمان را نيز كه ممتنع شمرده