مىشد ، برأى العين با همهء سفارت در پاريس ديديم كه دو سه نفرى در بالان نشسته آنقدر بالا رفتند كه از ابرها گذشته از نظر غايب شدند .
توصيف بالون
بالان اسبابيست از پارچهء محكم و مشمّع « 1 » شده بتركيب گنبدى دوخته و منفذ دخول هوائى نگذاشتهاند ، و يك كرسى بزرگى در زير آن بستهاند كه آدمها در روى آن كرسى جابجا شده از همانجا راست متصاعد مىشود ، آنقدر عروج مىكند كه زمين كمكم كوچك گرديده تا اينكه نزديك بمحو شدن مىشود . چون همه وقت اختيار صعود و نزول آن اسباب در دست مخترع آنست در آنوقت منفذ آن بالان را درجهبدرجه باز نموده هوا كمكم داخل شده سنگينى نموده پائين مىآيد ؛ ولى در پائين آمدن به آن نقطه كه عروج نموده است نمىتواند نزول نمايد ، دو سه فرسخ اين طرف و آن طرف مكان عروج خواهد افتاد . پس از اين كارهاى غريبه كه در اين عصر روزبروز ظهور و بروز مىنمايد مفهوم و معلوم مىشود كه استعداد انسانى به همه چيز قابل ، هرقدر بخواهد خود را ترقى بدهد ممكن خواهد بود .
ورود به منچستر
خلاصه بعد از مشاهدهء معدن مراجعت به شهر بنكار كه منزل شب بود نموده از آنجا سوار كالسكهء بخار و سه ساعت از شب گذشته وارد شهر موسوم به منچستر - كه بعد از شهر لندن اولين شهر انگليس و شهر تجارت و چهارصد هزار سكنه و متجاوز از هزار باب كارخانهء معروف و مشهور داشت و ادارهء امور تجارتى انگليس را بسته به اين شهر مىگفتند [ شديم ] ، چون عاليجاه لنج صاحب از منزل پيش با سيم صاعقه « 2 » برئيس مهمانخانهء
هامش
( 1 ) - در اصل : مشمّا .
( 2 ) - تلگراف .