تماشاكنان مىرفتيم از بهترين جاهاى روى زمين بود . مدّنظرش همه باغات سرازيرى و منتهى به دريا ، و تا چشم كار مىكرد دريا و جزاير كوچك و اطراف ديگر صحراهاى پست و بلند جنگلى سبز و خرم بود . و قرقاولان زياد در آن باغ مشغول چرا و گردش و ممنوع از شكار ديگران بودند .
و خود سرهنگ با خانه و كوچ در آن اوان در خود شهر لندن اقامت داشت .
تماشاى يك پل
خلاصه شب را در آن مهمانخانه بسر برده صبح بعد از ناهار از آنجا بعزم تماشاى پل حركت گرديد ، و عاليجاه لنج صاحب مهماندار براى شام و ناهار ده دوازده نفر ، يكصد تومان ايرانى پول داده و در هرجا كنار دريا را گرفته از ميان آبادانيهاى متصل بهمديگر تماشاكنان روانه ، و بعد از طى سه و چهار فرسخ مسافت وارد كنار دريا ، و از پل اول عبور نموديم ، فى الجمله تفصيلى به احوال اين پل لازم نمود .
در اين محال كه جزاير بنكارش مىگويند ، شاخهاى از دريا جدا شده آمده از ميان دره كه پنج و شش فرسخ مسافت ، و هردو طرفش دهات و مزارع و خانههاى ييلاقى اهل شهر و تردّدگاه مردم است مىگذرد .
پل بسيار عجيبى است كه در كنار دريا آهن را آب نموده و تختهتخته محض مختص پل بيك قطر و بيك اندازه ريخته ، و اين تختهها را با ميخهاى آهنين به يكديگر سخت و محكم دوخته ، عرضا شش ذرع و طولا هشتصد قدم تعمير ، و جنبين معجرهاى مشبّك آهنى قرار داده ، و با منجنيقها و كشتيها برداشته سوار پايههاى سنگى نموده با زنجيرهاى درشت و كلفت و محكم از بالا و پائين چنان مستحكم نمودهاند كه ابدا عقل رزين را تصور رخنه در آن ممكن نخواهد بود . و اين پل براى سواره و