از همديگر جدا مىشود ، و براى فرش پشتبامهاى فرنگستان مصرف مىشود كه على الدوام چه با كشتى بخار و چه با راهآهن كرور كرور به اطراف مىكشند . بعد از ورود ، رئيس معدن جناب ايلچى را استقبال كرده ، و پس از رسوم تعارفات ، اول راهنمائى بيك ميدان مسطّح و وسيعى نمود كه جمعيتى زياد با قطار و رديف مشغول حجّارى و سنگ بريدن بودند . و اين سنگهاى حجّارى شده را كرور كرور مثل خشت نظامى با قطار به روى هم چيده بودند . طريقهء بريدن آنها اين بود كه از يك ذرع سنگ كه نيم ذرع قطر [ آن ] است مثقبى بر سر صفحه سنگ گذاشته آهسته چكشى بر سر آن مىزدند كه سنگ تركيده تا آخر صاف و هموار جدا مىشد ، و با كمال آسانى از هرسنگ نيم ذرع قطر ، پنج و شش صفحه در آن واحد ترتيب داده مىشد .
كارخانهء خرّاطى
و از آنجا گذشته بكارخانهء خرّاطى گذر افتاد كه چرخهاى كوچك دم تيزى در جزرومد بودند ، كه صفحههاى سنگى را به دم چرخ داده اطرافش را بيك اندازه بريده صاف و هموار و ميزان مىنمود . و از آنجا عبور نموده بميدان گود مسطحى در قعر كوه نظر افتاد كه عملهء زياد در كار و دستهدسته مشغول كندن و بريدن كوه سنگى بودند ، و از كمر ، كوهها را سوراخ نموده و نقبها زده و پر از باروت كرده آتش اشاره نموده « 1 » از چندين جا مىتركاندند ، و از قرار تقرير رئيس آنجا هرروز على الاتصال دو هزار و هفتصد نفر عمله كار مىكرد .
در كنار ميدان كه ايستاده تماشاى ميدان گود را مىكرديم ، بقرار سى و چهل ذرع گودى داشت ، و چاه بسيار بزرگى در آن ميدان
هامش
( 1 ) - در اصل چنين است .