اين صحرا از اين قرار آباد و در چلهء زمستان سبز و خرّم ، و راهها عموما مثل خيابان راهآهن ، و از هرطرف كالسكههاى بخار كه بقرار چهل و پنجاه تا اطاقهاى آئينه مثل قطار شتر بهمديگر مهار ، و مثل تير شهاب سارى [ است ] .
جاى حيرت بود كه اكثرى از اين مسافت كوه و جاهاى پست و بلند و تل و ماهور بود ، با قدرت تمام كوهها را سوراخ و پست و بلند را هموار نموده سير كالسكههاى بخار در آن صحرا بعينه مثل سير آفتاب و ماه بود كه در هرساعت به چندين سوراخ كوه خزيده مثل سيل دمان نعرهزنان و صداكنان از سوراخ ديگر سر درمىآورد . اين كالسكهء بخار در حالت سير خود يك نوع تبختر و احتشام و يك حالتى دارد كه جميع مشاهدهكنندگان و بلكه آن صانع خودش را نيز يك حالت تعجب و حيرت رومىداد .
خلاصه همان شهر بنكار كه منزلگاه شب بود در كنار دريا و در سينهكش كوهى واقع ، و اطرافش همه تپههاى پست و بلند جنگلى سبز و خرم و كمال اعتدال هوا را هم داشت . و آن محال متعلق بيك نفر سرهنگ بود ، از قرارى كه مشهور و مذكور بود هرسال دويست هزار ليره - كه قريب بچهارصد و پنجاه هزار تومان ايرانى باشد - مداخل دارد .
و در آن شهر باغ بزرگى ، و در وسط آن باغ عمارت بسيار عالى مثل عمارات سلاطين فرنگستان همه از سنگتراش و حجّارى شده تعمير گرديده ، و چهار طرف دروازههاى بزرگ باز ، و قراولان نظامى در دم درب در گردش بودند .
جناب ايلچى عبورا از ميان باغ و مقابل عمارت با كالسكه گذشته ،
سفرنامه فرخ خان امين الدوله ( مخزن الوقايع ) ( فارسى ) — صفحة 350
مساهمون: حسين بن عبد الله سرابى
ص٣٥٠