داشته باشند بايد با كمال احترام مهماندارى بكنى ، و من نيز آدم فرستاده جا تعيين كردهاند . لهذا آن شب را به تماشاخانه رفتيم . و شب فردا را نيز در تماشاخانهء عليحده بازيهاى غريبه بود . چون رسم است اوضاع هرشب را كه در تماشاخانهها بازى مىنمايند روز قبل در روزنامهها نوشته خبر مىكنند ، و همهء كس روزنامهها را خوانده از وقايع خبردار مىشود و مىداند كه كدام تماشاخانه موافق ميل اوست .
چون آن روز هم اخبارات غريبه بود عازم شدند ، اول وارد شديم به دالانهاى مطوّلى . مشاهده نموديم جمعيت زيادى از هند و ينكى دنيا كه اسير آوردهاند با گاو و گوسفند و شتر ، و اينها را با قطار و رديف در اطراف دالان نگاهدارى نموده ، هركدام بيك تركيبى و يك لباسى و از همه قسم مخلوق مشرقزمين در ميان ايشان بود . و اعرابى چند بودند با عبا و عمامههاى كوچك ، و بعضى ايرانى بودند در هرلباس و زنها در بعضى جا گوسفند و گاو مىدوشيدند ، و بعضى جا جهازها در پشت شتر ، زن و بچهها سوار و در حالت كوچ بودند . اندكى پيشتر رفته معلوم شد كه اينها را از مقوى ساخته و بطورى تركيب دادهاند كه نمىتوان فهميد اصل است و يا عملى ، چون خواستهاند از براى مردم بصيرتى از حالت و لباس و تركيب و اوضاع مردمان برى و بدوى ممالك دور حاصل شود اين است كه تمثال آنها را بقرار هزار نفر از هرنوع در اين معبر گذاشتهاند كه در حين ورود و خروج مردم تماشاگاه مردم بشود . ولى هيچكس فرق نميتواند بدهد كه اصل و يا شبيهسازيست .
خلاصه از معبر مزبور گذشته وارد بر تماشاخانه شديم در جلو صفّهء تماشاخانه پردهء سفيدى آويزان بود كه در آن پرده نقشه ممالك
سفرنامه فرخ خان امين الدوله ( مخزن الوقايع ) ( فارسى ) — صفحة 336
مساهمون: حسين بن عبد الله سرابى
ص٣٣٦