چرخ مىريزاند ، خودبخود چرخها حلّاجى و صاف و بىغلوغش كرده بچرخهاى ديگر داغان مىنمايد ؛ در آنجاها فتيله مىشود و از آنجا بدم چرخهاى ديگر داده شده در يكساعت هزار تا لولههاى ريسيده از نخ بيرون مىآيد « شنيدن كى بود مانند ديدن » .
تماشاى زندان
بارى از آنجا بتفرّج محبسخانهء آنها رفتند : عمارتى بود مثل عمارت پادشاهى اطاقهاى تحتانى و فوقانى بقرار يكهزار و پانصد نفر محبوس از بچهء دوازده ساله الى مرد هفتاد ساله در آنجا بودند . و اين اطفال بىصاحب بوده به جهت بىصاحبى و بىتربيتى و [ به ] سبب عدم شغل و صنعت از بدگذرانى و لابدّى مشغول دزدى و هرزگى گرديدهاند . و به همين تقصيرات اينها را محبوس نمودهاند كه در اين حبس تربيت مىشود .
و در كمال صفا اسباب خوردن و خوابيدن مثل مدارس دولتى فراهم و معلمين از همه قسم براى ياد دادن صنايع مأمور و موكّل . بعضى كه بتعليم علم زراعت مشغول هستند بعد از خواندن درس زراعت معلمين آنها را برداشته حوالى محبسخانه مزرع است و باغات ، در آنجاها زراعت زمين و آرايش درختان را از روى درسى كه خواندهاند به ايشان نشان ميدهد و ايشان مشغول كار ميشوند ، و هرروز ساعت معينى براى ايشان مقرر است . بعد از درس دو نفر مستحفظ و يك نفر معلم آنها را بيرون مىبرند و مشغول زراعت ميگردند .
و دستهء ديگر از اطفال را به خياطى گذاشتهاند . و بعضى ديگر را به شغلهاى عليحده تعيين نمودهاند : تا بيست و يك سال كه حد تكليف اطفال فرانسه است در محبسخانه كه فى الحقيقه يكى از تربيتخانهها است تربيت گرديده و بعقل رشد رسيده و صاحب صنعت گرديده مرخص