و از همان منفذ كه بخار و دود متصاعد مىشود ، سيلاب خاكسترى غليان و سيلان كرده ، سرازير گرديده ، شهر را خراب و يك جا منعدم الآثار كرده .
اشارهاى به سرگذشت شهر پومپهئى
قريب يكصد سال قبل از اين يك نفر زارع در اثناى زراعت سوراخ عميقى پيدا [ كرده ] و چند چيزى از قبيل تمثال آدمى از سنگ مرمر تراشيده ، و پاره [ اى ] مسينهآلات زنگزده ، از آنجا بدست ميآورد . و در تاريخ هم معلوم بود كه در آن حوالى شهرى در زير خاكستر مانده است . بعد از آنكه از زارع اين حكايت بروز مىكند ، پادشاه ناپل آدم تعيين [ كرده ] ، و آنجاها را كنده ، زيرزمينى پيدا مينمايند . بعد از آن عملهء زياد به كار انداخته ، سر كوچه را بدست آورده ، كوچه را سراسر خالى مينمايند ، تا به دروازهء شهر ميرسند . درب « 1 » دروازه ، دروازهبان را با اسباب حربى كه داشته است ، سرپا مرده درمىآورند .
بعد از آن درب كوچه دكاكين را با رديف ، خالى مينمايند ، و درب عمارات را بدست ميآورند ، و تخليه مىكنند . و هرچه از اسباب طلا و نقره و مسينهآلات و اسباب غيره كه نپوسيده بود جمع مىكنند . و از آن كوچه بر كوچههاى ديگر ، به عمارات عاليه و كليساهاى بزرگ و تماشاخانه و دو ميدان بزرگ و سربازخانه ميرسند ، و همه را تخليه مىنمايند . و از آن جمله زنى را در خانه ، سرپا به ديوار چسبيده ، با گردنبند و دستبند طلا يافته بودند .
هامش
( 1 ) - درب به معناى در بزرگ و فاصلهء ميان دو كوه است كه از آن عبور و مرور مىشود مانند « باب الابواب » در قفقاز و اينكه امروز بجاى در ( باب ) استعمال ميكنند صحيح نيست ؛ هرچند در عربى بجاى در به كار رفته است .