و اسبابهاى كندهكارى غيره سه و چهار صفحه ترتيب داده ، و از جنس اين نگينها جام بزرگ آبدارى از عقيق كنده شده و مخطوط در سر چارچوبه نشانده بودند كه بسيار لطيف و نظيف و صاف بود ، و وقتى كه بروشنائى گرفته ميشد همهء مغزش پيدا [ بود ] و حاجب « 1 » ماوراى خود نبود . و مىگفتند در قيمت مثل الماس است .
و چند پول ديگر در توى بشقابى ريخته شده بود ، نقل مينمودند كه اين پولها را در توى كيسه پوسيده در دست يك مرد پيدا نمودند .
و از جمله دكان نقاشى را درآورده بودند كه همه رنگ نقاشى را با ظرفهاش آورده در صفحه چيده بودند . و از دكان بقالى حبوبات از قبيل نخود و عدس و لوبيا و گندم باخوشه و بىخوشه و همچنين گردو و خرما و كشمش و مويز با خوشهء پوسيده و سياهشده در توى بشقابها گذاشته بوده همه منجمد [ محجّر ] شده ، ولى از حالت و مادهء اصلى متلاشى نگرديده بود .
و بعضى اسبابهاى نقرهء ديگر هم از قبيل جام و آفتابه و لگن و قهوهخورى و قاشقهاى بزرگ و كوچك و ظروف ديگر در صفحهء ديگر چيده بودند .
و چند اطاقهاى ديگر ظروف مسينه و آهنى از قبيل ديگ و ظروف آشپزخانه و ظروف چينى و غيره از هرقبيل دورادور اطاقها ترتيب داده بودند .
و يك مرتبهء ديگر اطاقهاى مخصوصه پردههاى تصويرى و نقاشى بود كه از پردههاى تصويركاريهاى قديم و جديد زياد در آنجا گذاشته بودند ، و در همهء اطاقها نقاشان مشغول تحصيل و نقاشى بودند .
وصفى از ناپل
از آنجا گذشته گردش شهر را نمودند . شهر ناپل بهترين شهرهاى فرنگستان است . در خوبى هوا و مرغوبى مكانيّت و قشنگى شهر مشهور
هامش
( 1 ) - در اصل : حاجت .