آنجا خود چراغعلى خان و پسرش ولى خان در لوازم احترام و مهماندارى زياد مراقبت نمودند .
يوم جمعه بيست و نهم بعد از ناهار « 1 » هردو در خدمت جناب ايلچى كبير صرف ناهار نموده همراه سفارت سوار شدند . در نيم فرسخى مقرب الخاقان معزىاليه با همراهانش مراجعت و جناب ايلچى كبير روانه بصوب تبريز گرديد . در هرجا از منازل عرض راه با اعزاز و احترام تمام استقبال و پذيرائى ميكردند و قربانى مىكشتند . در قصبهء ميانج چاپار از اردو رسيد و بعضى احكام بجناب ايلچى و تبريز و اسلامبول داشت .
از آنجا حركت و روانهء تركمان [ شدند ] . يك روز توقف نموده بعضى نوشتجات اخبار به تبريز و به مقرب الخاقان حاجى ميرزا احمد خان مصلحتگزار « 2 » مقيم اسلامبول و بعاليجاه ميرزا ملكم خان « 3 » نوشتند . سواد بعضى نوشتجاتى كه ملاحظه مضامين آنها براى مأمورين خارجه من بعد خالى از فايده نخواهد بود ، در اين كتاب ضبط آنها لازم افتاد و آن عبارت نه منباب خودبينى است كه اين كتاب من عنوان و دستور العمل آنها خواهد بود ؛ زيرا كه بديهى است مأمورين دولت ابدآيت منتخب شدهء اولياى دولت و مستغنى از ارائت و هدايت خواهند بود . ولى از آنجا كه ملاحظهء اوضاع سلف باعث يك نوع مزيد استحضار و بصيرت آينده ميتواند بود ، لهذا جسارت بعرض مضامين بعضى از آنها نمود و در ضمن نوشتجات
هامش
( 1 ) - در اصل نهار .
( 2 ) - در اصل مصلحتگذار : مصلحتگزار در آن تاريخ بجاى شارژ دافر ( كاردار امروز ) گفته ميشده است .
( 3 ) - ملكم خان قبلا به اسلامبول اعزام شده بود .