برنج گرد و عنبر بو 31 خروار : كرند 8 خروار ؛ پاى طاق 8 خروار ؛
پل ذهاب 50 من ، ترشيزآباد 65 من .
روغن من البدو الى الختم 31 من . گوسفند و بره 31 من 16 عدد فى 35 تومان : ( گوسفند 16 تومان ، بره 19 تومان ) . مرغ 60 قطعه . نان و آرد دو خروار بيست و هفت من . قند روس 4 كله . شكر خام پنجاه من . زرشك يك من . ادويه ده سير . فلفل ده سير . نمك ده من . آلوچه هفت من . ناروان هفت من . چاى يك كروانكه . برف از كوه مىآوردند . هيزم از جنگل مىآوردند .
غلام و فراش و عملهء اصطبل و سرباز :
برنج پنجاه و يك من و بيست سير : يك من و بيست سير ، دو من ، هفت من و بيست سير ، هفت من و بيست سير ، يك من و بيست سير ، دو من ، دو من ، دو من ، هفت من و بيست سير ، هفت من ، بيست من ، روغن ده من . گوسفند 8 رأس . نان و آرد بيست خروار . نقد در وجه فراشان سى و يك تومان .
از بابت عليق الدواب چيزى قبول نكردم .
آن روز كه از قصر حركت مىشد يك دستگاه ساعت 122 طلا براى سرهنگ فرستادم و همان روز يك طاقه شال كرمانى اميرى به يوسف بيگ ناظر مشار اليه داده شد .
خلاصه از روز جمعه بيستم ذى الحجة الحرام الى دوم روز از ماه محرم آنجا بمانديم . ولى هر روز قرنى بر فدوى گذشت . با وصف آنهمه طراوت و صفا كه با خرّمى فضا در آن يورت بود ملال خاطر و كلال 123 ضماير و پريشانى دل به حدى غالب شده و كبوتر حال اسير مخالب 124 شاهين نوائب 125 گرديده كه پيوسته بدين دوبيتى گويا بودم :
نه پايى كه گيرم ره دشت و صحرا * نه دستى كه بيرون كشم خارى از پا
تماشاى گل خوش به مرغان گلشن * كه بستند ما را نظر از تماشا
باشهء 126 هوس آنگونه سوختهء آتش انديشه گرديده بود كه كبكدرى در پشت خيام 127 به آواز درى هلمن مبارز 128 مىگفت و ميدان را خالى مىديد . در اين دوازده روز كه آنجا بوديم احدى جز به وجوب و ضرورت از جاى خود حركت ننمود و لبى به خنده و تبسم از هم نگشود . هر صبح كه برمىخاستيم 129 در جلو چادر آتشى مىافروختيم و به گرد آن مىنشستيم . اگر سخنى مىگفتيم شكايت از سختى محرومى و سوز سينهء مجروح بود و اگر حركتى مىنموديم حركت مذبوح . عصر روز پنجشنبه بيست و ششم [ ذى الحجه ] به تكليف حاجى ميرزا رحيم سوار شديم و به دامن كوه كه بالا سر منزل خود بود رفتيم . چشمه آبى سرد و صاف از ميان سنگ مىجوشيد و ايلات جاف در اطراف آن چشمهسياه خيمهها 130 افراشته بودند . ساعتى نشسته ، بعد از صرف چاى مراجعت نموديم