-
از مطلع هر ذرهاى تابان شده است آن آفتاب * از دريچهء چشم عشق مىنگرد جانانهء ما
در عالم جان از شراب وصل مست شدهايم * راز يگانگى و وحدت هميشه بادهء مىخانهء ما است
مظهر نور جمالت قبلهگاه عاشقان است * از پرتو جمال تو است كه كعبه ، بتخانهء ما شده است
از عشق ، رند و رسوا و قلندر مشرب شدهايم * افسانهء ما سراسر عالم را فراگرفته است
( 20 ) - هوبره : پرندهاى است وحشى و حلال گوشت ، بزرگتر از مرغ خانگى و داراى گردن دراز و بالهاى زرد رنگ و خالدار . فرهنگ عميد .
( 21 ) - رمح : نيزه . فرهنگ عميد .
( 22 ) - سحبان : سحبان بن زفر الوائلى كه او را سحبان وائل هم گفتهاند . خطيب معروف كه در عرب به فصاحت و بلاغت ضربالمثل گرديده ، در جاهليت متولد شده و صدر اسلام را درك كرده . فرهنگ عميد .
( 23 ) - مسته : . . . به معنى طعمهء پرندگان شكارى . فرهنگ عميد .
( 24 ) - هرّى : شهر هرات .
( 25 ) - در اصل : خاجه .
( 26 ) - در اصل : حيثيت .
( 27 ) - در اصل : 19 .
( 28 ) - در اصل : 20 .
( 29 ) - يك كلمه خوانده نشد .
( 30 ) - در اصل : هشت سال .
( 31 ) - در اصل : آقبلاق .
( 32 ) - تجرّع : جرعهجرعه نوشيدن . فرهنگ عميد .
( 33 ) - در اصل : كوچهاى .
( 34 ) - در اصل : قيمه .
( 35 ) - در اصل : نموده .
( 36 ) - بلد : راهنما ، كسى كه راه را نشان مىدهد .
( 37 ) - در اصل : آمده .
( 38 ) - بلوك زحرا : بويينزهراى فعلى .
( 39 ) - در اصل : توان .
( 40 ) - يك كلمه خوانده نشد .
( 41 ) - يك كلمه خوانده نشد .
( 42 ) - تقبيل ركاب : بوسيدن ركاب .