تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه عضد الملك به عتبات ( فارسى ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
-
از مطلع هر ذره‌اى تابان شده است آن آفتاب * از دريچهء چشم عشق مىنگرد جانانهء ما در عالم جان از شراب وصل مست شده‌ايم * راز يگانگى و وحدت هميشه بادهء مىخانهء ما است مظهر نور جمالت قبله‌گاه عاشقان است * از پرتو جمال تو است كه كعبه ، بت‌خانهء ما شده است از عشق ، رند و رسوا و قلندر مشرب شده‌ايم * افسانهء ما سراسر عالم را فراگرفته است
( 20 ) - هوبره : پرنده‌اى است وحشى و حلال گوشت ، بزرگ‌تر از مرغ خانگى و داراى گردن دراز و بال‌هاى زرد رنگ و خال‌دار . فرهنگ عميد . ( 21 ) - رمح : نيزه . فرهنگ عميد . ( 22 ) - سحبان : سحبان بن زفر الوائلى كه او را سحبان وائل هم گفته‌اند . خطيب معروف كه در عرب به فصاحت و بلاغت ضرب‌المثل گرديده ، در جاهليت متولد شده و صدر اسلام را درك كرده . فرهنگ عميد . ( 23 ) - مسته : . . . به معنى طعمهء پرندگان شكارى . فرهنگ عميد . ( 24 ) - هرّى : شهر هرات . ( 25 ) - در اصل : خاجه . ( 26 ) - در اصل : حيثيت . ( 27 ) - در اصل : 19 . ( 28 ) - در اصل : 20 . ( 29 ) - يك كلمه خوانده نشد . ( 30 ) - در اصل : هشت سال . ( 31 ) - در اصل : آقبلاق . ( 32 ) - تجرّع : جرعه‌جرعه نوشيدن . فرهنگ عميد . ( 33 ) - در اصل : كوچهاى . ( 34 ) - در اصل : قيمه . ( 35 ) - در اصل : نموده . ( 36 ) - بلد : راهنما ، كسى كه راه را نشان مىدهد . ( 37 ) - در اصل : آمده . ( 38 ) - بلوك زحرا : بويين‌زهراى فعلى . ( 39 ) - در اصل : توان . ( 40 ) - يك كلمه خوانده نشد . ( 41 ) - يك كلمه خوانده نشد . ( 42 ) - تقبيل ركاب : بوسيدن ركاب .
سفرنامه عضد الملك به عتبات ( فارسى ) — صفحة 216 | عليرضا عضد الملك / حسن مرسلوند