زاويهء ما بين مشرق و جنوب آن مسجد منارهاى است كه از خارج راه دارد . يكى از همراهان [ كه ] رفته بود مىگفت صد ذرع يا نود ذرع ارتفاع دارد .
تكلفات كليددار و خدّام را صبح روز جمعه غرهء ربيع الثانى ، سواى كرايهخانه و زيارتنامه خوان ، به موجب تفضيل ذيل خدمت جناب شيخ المشايخ العظام شيخ عبد الحسين سلّمه اللّه تعالى فرستادم كه بدهند : 6 نقد هشتاد و سه تومان ، جنس شال [ يك ] طاقه ! سيد على كليددار ، شال كشميرى [ يك ] طاقه ؛ خدّام حضرتين عسكريين ، پنجاه تومان ؛ خدّام حضرت قائم عجل اللّه فرجه ، بيست و پنج تومان ؛ كفشدار دو موضع ، هشت تومان ، زيارتنامهخوان ، بيست و پنج تومان ؛ كرايهءخانه ، بيست و پنج تومان ؛ 7
شنبه دوم [ ربيع الثانى ] ، صبح در كنار دجله به جايى كه در [ هنگام ] ذهاب افتاده بوديم فرودآمديم . عالىجاه ميرزا على آشتيانى قبل از اين فدوى رسيده ، ؛ چاى را حاضر نموده بود . آنجا نماز خوانده ، چاى خورديم و در يكى از خانههاى نى ، به اتفاق نواب علم شاه و آقا سيد اسد اللّه ، رفتيم .
روزى بسيار گرم بود و بادى سخت مىوزيد . خاك آن صحرا نرمتر از سورمه است .
هروقت باد مىآمد يك كوه خاك بر سر ما مىريخت . بدنها از شدت عرق تر بود . همين كه خاك را باد مىريخت گل مىشد . آن روز تا شام سراپا به گل بوديم . مقارن غروب باد ايستاد . به كنار دجله رفته ، بدن را شستم و نماز مغرب را خوانده ، سوار شديم .
بعد از آنكه قدرى راه رفتيم ، مذكور گرديد سى سوار و بيست مردوفه كه هفتاد نفر مىشوند [ و از ] عرب [ هاى قبيلهء ] عنيزه [ هستند ] از آب عبور نموده ، در آن صحرا بزخو كردهاند كه دزدى نمايند . قرارشان اين است كه سوار با مردوفه متّفقا مىآيند ، سوار ميان عابرين مىريزد ، برهنه مىكنند و مردوفه - كه هر دو نفر پشت به هم ، بر يك شتر سوارند - در چهار طرف مىايستند و به تفنگ مىزنند .
خلاصه بعد از اطلاع ، زوّار را جمع نموده ، از تفرقه رفتن ممانعت نمودم و سوارى [ را ] كه همراه بود [ ند ] - از غلامها و آدمها - چهار قسمت نموده ، قسمتى را در جلو و دو قسمت در طرفين و قسمت ديگر را با خود از عقب نگاه داشته ، به احتياط روانه شديم . محل خطر همان درّهء خاكى بود كه وقت رفتن ، [ در آن ] شكار كرديم . از آنجا گذشتيم . 8 بعد از آنكه اندكى اطمينانى حاصل شد ، براى شام خوردن ، وادار نمودم 9 هركس در هرجا كه مالش ايستاده بود پياده شده ، شام خوردند . [ سپس ] سوار شديم و قريب صبح از محل خوف و خطر برآمديم .
يك فرسنگى قازانيه ، همهجا آبادى و زراعت بود . قبل از طلوع صبح ، به قازانيهء عليا فرودآمديم .
سفرنامه عضد الملك به عتبات ( فارسى ) — صفحة 195
مساهمون: عليرضا عضد الملك
ص١٩٥