صبح جمعه غره شهر ربيع الثانى ، بنه را روانهء خان نجّار نموده ؛ مقارن غروب زوّار را راه انداخته ؛ خود شرفياب آستانهء مقدسه شدم و تا ساعت دو مشغول تكميل شرايط دعاگويى ذات اقدس همايون - كه جان اين خانهزاد تصدق خاكپاى جواهرآساى فلك فرسايش باد - گرديده ؛ و در سرداب مبارك عرض مطالب و مقاصد نموده ؛ بيرون آمدم . سيد على كليددار كه مصداق برعكس نهند نام زنگى كافور است و گويند از اولاد خليفهء ثانى است ، با مدير و ساير خدّام و اهالى سامره ، درب صحن مطهر ايستاده منتظر بودند . با آنها به منزل آمدم 1 .
خبر آوردند جناب شيخ به خارج شهر تشريف برده ، براى مشايعت ايستادهاند . فورا روانه گرديده ؛ بيرون شهر با جناب معزّى اليه و جمعى علما - كه ملتزم خدمت ايشان بودند - عذرخواهى نموده ؛ بعد از مصافحه و وداع روانه شديم . دو فرسنگى سامره شام خورديم و قبل از طليعهء فجر به منزل آمديم . مدير با جمعى سوار به مشايعت آمده ، مصمّم آن بود تا بعقوبه همراهى نمايد ؛ از نيمهء راه معذرت خواسته ، معاودتشان دادم ؛ ولى آن سوارى كه از بغداد همراه آمده بودند ، تا بعقوبه همراه بودند و همه شب به قاعده [ اى ] كه عرض شد دو مشعل تا منزل افروخته بود .
امّا سرّمنرأى قلعهاش از قلعهء مباركهء نجف اشرف اندكى كوچكتر است و خانههايش 2 ثلث و خانوارش تخمينا چهارصد و بازارش هيچ الّا دو سه دكّان بقّالى . درب صحن كوچك دارد . مردمش تماما سنّى هستند . دو خانوار شيعه آنجا هست ، يكى [ خانوادهء ] ملّا آقا كوچك ] - كه از جانب دولت متولّى چهلچراغ همايونى است - و يكى [ خانوادهء ] شمّاعى . سيد على كليددار حالتش عرض شد ، ولى به ظاهر همه مدّعى تشيعاند و جميع خدّام - وقتىكه عمامه
سفرنامه عضد الملك به عتبات ( فارسى ) — صفحة 193
مساهمون: عليرضا عضد الملك
ص١٩٣