در تمام عربستان از او معروفتر روضهخوانى نيست - در قبله مىخواند و به همان تفصيل به دعاى وجود مبارك شاهنشاه دينپناه خلد اللّه ملكه و سلطانه ختم مىنمود . از قرارى كه مىگفتند به اين شكوه و نظم ، از تصدق سر مبارك قبلهء عالم روحنا فداه ، اين اوقات در كربلا تعزيهدارى نشده است .
يكشنبه سيزدهم [ صفر ] ، جناب مستطاب حجة الاسلام ملّا زين العابدين و جمعى از علماى اعلام ديدن فرمودند ؛ عالمى جليل القدر و دعاگويى عظيم الشأن براى دولت قاهره است .
دوشنبه چهاردهم و سهشنبه پانزدهم [ صفر ] نيز علما و اشراف ، مانند ايام ديگر ، از صبح تا شام تشريف مىآوردند .
روز چهارشنبه شانزدهم [ صفر ] ، وقت عصر به حرم مبارك حضرت عباس عليه السلام مشرف شدم . بعد از مراجعت به حرم منور جناب سيد الشهدا صلوات اللّه عليه ، آقا سيد جواد مذكور داشت كه محمد پاشاى حاكم خدمت شما آمده بود ، قدرى هم در صحن مقدس معطل شد ، بالاخره از دروازهء خيمهگاه 33 رفت و مرا به شهادت گرفت .
با محمد پاشا ملاقات نشد ، تا شب پنجشنبه بيست و چهارم [ صفر ] كه شب ميلاد سلطان روم بود و آن شب كربلا را چراغان كرده بودند و بر چراغهاى صحن مقدس افزوده بودند ؛ وقت مغرب به اين چاكر آستان شاهنشاه جمجاه اسلامپناه روحى و روح العالمين فداه اطلاع دادند . محض اتحاد دولتين عليّتين گفتم بر چراغهاى منزل افزوده و كوچهء درب منزل را هم چند مشعل كوفتند و قنديلها آويختند و از شيرينىآلات و شربت و غيره كه مقتضى مجلس عيش است حاضر نمودند .
بعد از فراغت از زيارت ، به اتفاق خود ، ميرزا على خان نايب كربلا را برداشته ، سوار شدم و به منزل محمد پاشا رفتم . مشار اليه تا وسط حياط استقبال كرد و بعد از نشستن اظهار انواع عبوديت شخصى به دولت عليّه نمود و فدوى گفتم آمدن من [ به ] اينجا از باب تهنيت ميلاد سلطان است ، نه بازديد شما ، زيرا من آن ديدن را قبول ندارم . او نيز معذرت خواست . خلاصه بعد از صرف قهوه و شربت ، برخاسته به منزل آمدم .
وقتىكه وارد منزل شدم ، ساعت سه بود . فورا بلافاصله محمد پاشا به منزل فدوى آمد و تا ساعت پنج و نيم آنجا بود . از جمله صحبتهايى كه داشتيم محمد پاشا گفت مواجبى كه از دولت عليّهء ايران به ميرزا على خان نايب مىدهند كم است و كفاف گذرانش را نمىكند ؛
سفرنامه عضد الملك به عتبات ( فارسى ) — صفحة 163
مساهمون: عليرضا عضد الملك
ص١٦٣