غالبا محبوب و سوگلى پدر و مادر است . لجاجت و مزاحمتهاى بىاهميت آنها ، كه آزار داده بود در مقابل آنهمه صفات خوب و نجيبانه آنها مستهلك شده بود غالبا مرا آنها نه تنها در نظر من محبوب بودند بلكه تمام اشخاصى كه آنها را خوب ميشناختند آنها را عزيز داشتند اينها افكارى بود كه وقتى خودم را در قايق انداختم كه به ينىكوى ( 1 ) بهرسانم بمغزم خطور كرد . وقار عطوفتآميز و محبت صميمانه شاهزاده ارشد سلوك خشن و غير عادى و درعينحال محبتآميز والى صاف و سادگى گرم و بىآلايش تيمور ميرزاى عاشق پيشه در خاطرم بود و بايد اعتراف كنم كه وقتى فكر ميكردم براى آخرين دفعه آنها را خواهم ديد غم و غصه شديدى قلبم را فشار ميداد . پس از مدت كمى به خانه آنها رسيدم هر سه لباس سفر كه عبارت از شلوار و كليچه بود دربر داشتند و سردماغ بودند . والى هيكل و قيافه مضحكى پيدا كرده بود و دامن لباسش را به عقب بسته بود . هر سه بادهاى باز و خندان دور مرا گرفتند و خوشحال بودند از اينكه عاقبت خداوند وسائل الحاق آنها را به خانواده و كسانشان فراهم ساخته است . بعد ساعت حركت فرارسيد و حالت شوقوذوق از بين رفت . من از اين قبيل صحنهها متنفرم و نمىتوانم آن را توصيف و تشريح كنم . آنها حقيقتا متأثر بودند . شاهزاده ارشد رويش را برگرداند كه تأثر خودش را كه منهم مانند او داشتم پنهان كند به من سفارش كردند كه از طرف آنها نسبت به دوستان انگلستان و بوخارست سلام و محبت فراوان ابلاغ كنم قبلا هم مقدار زيادى نامه داده بودند كه به آنها برسانم . بعد مرا به طرز ايرانى در آغوش گرفته بوسيدند و به خدا سپردند و سپس حركت كردند .
سفرنامه رضا قلى ميرزا نايب الاياله ( نوه فتحعلى شاه ) ( فارسى ) — صفحة 825
مساهمون: رضا قلى ميرزا نايب الاياله
ص٨٢٥