مقابل پلهكان بزرگ كليسا نصب شده بود خيلى تمجيد كردند و وقتى به آنها گفته شد كه معادل چهار هزار ليره يعنى هشت هزار تومان ايران خرج آن شده يكه خوردند . بعد از تماشاى كليسا مجددا سوار كالسكه شده و شروع به گردش در پارك كرديم . اما با وجودى كه قاعدتا بايستى مجذوب تماشاى پارك و مناظر زيباى طبيعى آن بشوند زياد توجه نداشتند زيرا قدرى خسته شده و سنگينى غذاى خوبى كه صرف كرده بودند حال رخوت و خمودى ايجاد كرده بود . بخصوص والى كه فورا عبا را بسر كشيده و بخواب رفت و وقتى بيدار شد كه به درياچه رسيده بوديم و صداى غازها و ساير پرندگان شناور او را بيدار كرد .
وقتى آبشار را تماشا ميكرديم والى گفت كه در بهبهان مقر حكومت سابقش نظانر اين آبشار زياد است و همين خاطره او را از حالت سستى و رخوت بيرون آورد و اظهار تمايل كرد كه تا ميدان توپاندازى پارك كه مشرف به محل معروف به ويرجينا واتر
Wirgina Water
در همانجا بود برويم . آنچه در پارك بيشتر از همه توجهشان را جلب كرد و پسنديدند خانه بسبك معمارى چين ، چادرها و چمنزارها و باغچههاى گل بود كه با دقت تمام صاف و قيچى كرده بودند . شاهزاده ارشد مىگفت : والى ، تيمور ميرزا نگاه كنيد اينها گل سرخهاى ما هستند . عطر آنها در اعماق دلم ميرود . بعد هر سه در ميان باغچهها از اين بوته به آن بوته رفته و گلها را مثل اينكه موجودات زندهاى هستند نوازش ميكردند .
شاهزاده ارشد مىگفت حالا درست همان ساعتى است كه ما از اندرون ميامديم و روى چمنها مىنشستيم و شراب مينوشيديم . چيزى كه در اينجا كسر داريم ساز و آوازست .
صاحب فريزر بيا اينجا روى سبزهها برسم ايرانيها بنشين و مرا كشانكشان بردند و روى سبزهها نشستيم .
والى گفت افسوس من هم در جنگلهاى بهبهان موقعى كه لشكرى مركب از پانزده هزار پياده و پنجهزار سوار براى مقابله با بختياريها داشتم همين كار را ميكردم . چه روزگار خوبى بود . برهاى كباب مىكردند و با شرابهاى خلر شيراز ميخورديم . راستى ك بهشت بود . من به والى جواب دادم : آرى شاهزاده اما گاهى همان موقع كه مشغول خوشگذرانى بوديد يك دسته از بختياريها از عقب حمله ميكردند و بساط عيش و نوش شما را بهم ميزدند .
- به جهنم فورا سوار ميشديم و دست به شمشير برده جنگ ميكرديم . بهرحال ايران با آن آبوهوا و ميوهها و انگورها نظير ندارد . شما مىتوانيد يك بار الاغ انگور