هستند باشد .
در انگلستان پادشاه در حقيقت پدر ملت است و قدرتش در حدود قوانين مقرره است كه براى عموم حقوق مساوى قائل شده . بنابراين پادشاه خودش را مانند يكى از افراد ملت دانسته و مانند پدرى كه با فرزندانش زندگى مىكند با آنها زندگى مىكند اگرچه شاهزادگان ميگفتند كه اين مطالب را مىفهميد ولى واضح بود كه افكار و استنباطشان در اينباره مخلوط با يك نوع تخفيف و تحير و يا اقلا سوءتفاهم بود .
از اين لحاظ من خيلى علاقه داشتم كه مطلب را آنطور كه شايد به آنها بفهمانم براى انجام اين منظور لازم بود اول وضع زندگى اعليحضرت پادشاه انگلستان را به آنها نشان بدهم ، اظهارات و ادعاى ايرانيان عموما و بخصوص شاهزادگان نسبت به طرز زندگى خدم و حشم و جلال و شكوه قصور و عمارات و اثاثيه سلطنتى بيشتر از هر موضوع ديگرى مبالغه آميز است و من بهتر از هركسى ميدانستم . فقط مشاهده يكى از قصور پادشاه انگلستان عقيده و نظر آنها را بملت و دستگاه پادشاهى ايران به نحو تأثرآورى پائين خواهد آورد . عظمت و شكوه قصور سلطنتى ايران بيشتر عبارت است از كاشىكارى و آينهكارى و رنگ آميزيهاى زرنما و مبتذل با تعداد بيشمارى پنجرههاى شيشهاى و طاقچه و لوستر و چراغ و ظروف بلورين .
بنابراين لازم بود كه يك قصر سلطنتى را ببينند و چون پادشاه محبوب ما اراده فرموده بودند كه نسبت به اين خارجيان عالىمقام كمال توجه و التفات ابراز شود قرار شد كه قصر ويندزر « 1 » را ببينند . اما چون روابط حسنه بين دولت انگلستان و محمد شاه پادشاه ايران اجازه نمىداد كه شاه رسما آنها را بپذيرد قرار شد روزى كه شاه در لندن نيست شاهزادگان به قصر هدايت شوند .
در روز مقرر من و سرگرازلى قبل از ساعت نه با يك كالسكه چهار اسبه به مهمانخانه رفتيم و باتفاق شاهزادگان عازم ويندزر شديم . هوا در اثر باران شب قبل خنك و فرحبخش بود و چون راه هم زياد دور نبود كه شاهزادگان را خسته كند به آنها خوش گذشت . كالسكه از درب اصلى وارد حياط مجلل قصر شد . در مدخل قصر سزا برنارد
Sir A . Bernard
و سرجى و ياتويل
Sir J . Wyattulle
به استقبال
هامش
( 1 ) -Windsor