ايرانى كه من ديده بودم حس آدابدانى داشت كمكم برادرانش را متوجه ساخته و تذكرات لازم به آنها ميداد . اما در منزل ، والى و تيمور دست از عادات خودشان بر نمىداشتند بخصوص تيمور ميرزا كه آنچه ميكرد در اثر تحريكات آنى و بدون انديشه بود .
يكبار در منزلشان اتفاق افتاد كه محتوى قاب خوراكى را كه براى همه آورده بودند و مورد پسندش بود در بشقاب خودش خالى كرد و بعد كه قيافه متعجب سايرين را كه به او خيره شده بودند ديد خندهاى كرده و بلند شد و با كمال خونسردى دو ثلث محتويات بشقابش را در بشقابهاى سايرين خالى كرد . در شرق براى مدعوين افتخار و تشخص است اگر شخص بزرگ و محترمى از ظرف غذاى خودش براى آنها لقمهگيرى كند . اما بايد رويهمرفته اذعان كنم كه بهيچوجه بخاطر ندارم كه در مهمانيهاى خارج كوچكترين حركت زشت و نامناسبى از آنها سر زده باشد بلكه برعكس رفتارشان حكايت از تربيت و آدابدانى ميكرد و نسبت به همه بامحبت رفتار ميكردند و خيلى بسرعت خودشان را به وضع زندگى انگلستان و روش غربيها آموخته كردند بطوريكه كمتر كسى باور ميكرد كه آنها زندگانى و راه و روشى به كلى مغاير داشتهاند . در ضمن صرف شام صحبت با حدت و شدت ادامه داشت و من اطمينان دارم كه تمام مدعوين مهمانى را با احساس احترام نسبت به شاهزادگان ايرانى ترك كردند .
من رفتم براى همانشب لژى در اپرا گرفتم . شب كه رفتم آنها را به اپرا ببرم تيمور ميرزا با قيافه مسرورى گفت :
- آه صاحب فريزر امروز اقبالمان گفت و يك سنتور بدست آوردم كه هفته سه شلينگ كرايه كردهام .
شاهزاده ارشد گفت : تيمور ميرزا استاد است و ده سال زحمت كشيده بايد بنشينى و گوش كنى چقدر با مهارت ساز مىزند .
شاهزادگان تازه شام خورده بودند و موقع رفتن به اپرا كه نمايش سمنامبولا
La Somnambula
به اشتراك گريزى « 1 » و لابلاش « 2 » بود ميگذشت . معهذا تيمور ميرزا دستور داد سنتور را آوردند روى زمين نشست و مضرابها را گرفت و شروع به زدن كرد و معلوم بود كه مهارت و استادى دارد . دو شاهزاده ديگر و ميرزا ابراهيم با حضور قلب و علاقه
هامش
( 1 ) -Grisi( 2 ) -Lablache