صحنههاى درخشان و باشكوهى از تماشاچيان و افسران كه در مانور شركت كرده بودند تشكيل شده بود . همه با علاقهمندى اطراف شاهزادگان جمع شده بودند . از جمله مارى فلسيت « 1 » بدعاقبت و نافرجام كه تيمور ميرزا از او جدا نميشد . در اين مجلس شاهزادگان به شخصيتهائى كه در روز افتخارآميز واترلو نقشهاى مهمى بازى كرده بودند معرفى شدند و چون عاقبت دلچسبترين تفريحات هم خستهكننده مىشود شاهزادگان از ميزبان تشكر كرده به منزل مراجعت كردند . من سعى مىكنم تفصيل مجالس رقص و مهمانى كه با شاهزادگان ميرفتم شرح دهم . در بعضى از مهمانيها هم همراه آنها نبودم و بسيارى از دعوتها را هم كه زياد مناسب شئونات آنها نبود از طرف آنها رد ميكردم . هروقت دعوتى ميرسيد ، شاهزاده ارشد سئوال ميكرد : « آيا صاحبخانه از نجبا و محترمين است ؟ آيا سابقا او را ملاقات كردهايم ؟ و آيا مناسبت دارد دعوت را بپذيريم ؟ » تا من اطمينان نمىدادم كه دعوتكننده از اشراف و محرمين است قبول نمىكردند و نسبت به من اعتماد مطلق داشتند و مرا نگهبان و حافظ حيثيت و احترام خودشان ميدانستند . من هم نه فقط از نظر اداء وظيفه بلكه با علاقه مخصوصى سعى ميكردم بر خلاف نظر آنها پيش آمدى روى ندهد .
مجلس رقص
در مجلس رقص كه آقاى هپ در عمارت باشكوهش داد به شاهزادگان كه عده نسبتا زيادى آشنا پيدا كرده بودند خوش گذشت . چهارده الى پانزده اطاق را با عالىترين اثاثيه و تزئينات آراسته بودند . نخبهء رجال و اشراف لندن دعوت شده بودند به محض ورود شاهزادگان آشنا يا نشان بخصوص خانمها گرد آنها جمع شدند و كار مترجمين بالا گرفت .
خوشبختانه سيرگرازلى كه زبان فارسى را خيلى بهتر از من ميدانست حضور داشت و حس كنجكاوى خانمها را اقناع ميكرد و به سؤالات شاهزادگان جواب ميداد . شاهزاده ارشد گوشه خلوتى را انتخاب كرده و با حال تفكر جمعيت و رقص را تماشا ميكرد و بسياق هموطنانش گاهى به گفتن بذله و مزاحى و يا سرودن غزلى خاطر مشوش و ملولش را تسكين ميداد .
بر خلاف تيمور ميرزا يكى از آشنايانش را كه زن بسيار خوشگلى بود پيدا كرده به
هامش
( 1 ) -Marie Feleciteيكى از خوانندگان معروف اپرا كه اصلا اسپانيولى و در پاريس متولد شده بود و جوانمرگ شد 1846 - 1808 .