و ابهت مانور را هم به خوبى تشخيص ميدادند . چنان كه وقتى پيادهنظام تشكيل داد شاهزادگان با تحسين مىگفتند : بارك اللّه ! چه سنگرهايى و اما تيمور ميرزا چنان از اين نمايش به هيجان آمده بود كه قادر به خوددارى نبوده با گونههاى برافروخته و چشمان درخشان و گردن كشيده مانند عقابى كه مىخواهد پرواز كند تمام حركات سربازان را دنبال كرده و مثل اينكه مىخواست پائين پريده و در عمليات شركت كند .
وقتى سوارهنظام حمله كرد ميگفت : « به چقدر خوب حمله كردند اينها كار را تمام مىكنند » و وقتى متوقف شدند مىگفت : « چرا ايستادند » .
مثل اينكه فراموش كرده بود كه جنگ واقعى نيست و مانور است .
وقتى سوارهنظام زبده ، توپخانه را كه در حال عقبنشينى بود با جنگوگريز تعقيب ميكرد مىگفت « اى نامردها و ترسوها چرا حمله نمىكنيد جلو برويد و توپها را بگيريد » و وقتى توپخانه با سرعت حيرتآورى ناگهان موضع گرفته و آتش كرد و يكى از حضار نظر تيمور ميرزا را خواست . سرش را تكان داده گفت : « آه پدرشان بسوزد » . اين همان بلايى بود كه لنچى صاحب « 1 » نزديك قمشه بسر ما آورد . وقتى ما با سواران حمله مىكرديم و خيال مىكرديم تمام موانع را از جلو برميداريم يكمرتبه با توپخانهاش كار ما را ساخت .
شاهزاده ارشد از تعريف و تمجيد زياد خوددارى مىكرد و وقتى راجعبه بخشى از مانور نظرش را سؤال كردند جواب داد :
« تكميل است و بهتر از اين نميشود » . اما او هم وقتى پيادهنظام و توپخانه در مقابل حمله سوارهنظام دستهجمعى شليك كردند و پس از رفتن دودها ديد خط دفاعى سربازان تكان نخورد و مانند كوه پابرجا هستند متعجب شده به طرف من برگشته گفت :
الاه ، صاحب فريزر ، سواركاران ايرانى بهترين سوارهنظام دنيا هستند اما صد هزار آنها هم در مقابل اين سربازان و توپخانه كارى نميسازند » .
مانور و سان تمام شده بود ولى شاهزاده ارشد همچنان ايستاده و نگاه ميكرد تا اينكه جنبوجوش اطرافيانش براى پايين رفتن او را از حالت تفكر و سير در عوالم گذشته بيدار كرد . آه عميقى كشيد و موقعى كه پائين ميرفتم به من گفت : « صدها مجالس رقص و اپرا در مقابل تماشاى امروز هيچ است » . در اطاقهاى وسيع خانم صاحبخانه مهربان
هامش
( 1 ) -Sir Henry Bethum Lindsay