تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه رضا قلى ميرزا نايب الاياله ( نوه فتحعلى شاه ) ( فارسى ) — صفحة 719

مساهمون:

ص٧١٩
بعد از رودخانه‌اى كه نام آن « دارماك » « 1 » بود گذشتيم . در اين رودخانه ماهى غريب و عجيبى ديديم كه بدنش به اقسام رنگها كه تصور شود الوان بود . تا دو ساعت بعد از غروب در راه بوديم تا رسيديم به آبادى [ اى ] كه آنجا را « شيخ شاميه » « 2 » ميگفتند . در آن‌روز 15 فرسنگ راه پيموده بوديم و بقيهء شب را در آنجا گذرانديم . دوشنبهء 22 تمام روز را در راه بوديم و پانزده فرسنگ طى طريق كرديم تا رسيديم به آبادى [ اى ] كه آنجا را « امسن‌كارلى » « 3 » ميگفتند و بخانهء حاكم كه او را سيد على مينا ميگفتند و شخص مؤدب و مهربانى بود فرود آمديم و كمال پذيرائى را ملحوظ داشت . سه‌شنبهء 23 در حدود ظهر از اين محل حركت كرده بعد از طى هشت فرسنگ رسيديم به محلى كه آنجا را « ليحا » « 4 » ميگفتند . دواك « 5 » عمده يا داروغهء شهر نامش اسمعيل بيك بود و مرد بامحبتى بود و خيلى علاقه به شكار داشت و باز بسيار قشنگ و عالى بما تعارف كرد و بطورى كه مىگفتند از اين حيوان در آن كوه‌ها زياد است و وقتى جوجه‌اند آنها را ميگيرند و براى شكار تربيت ميكنند . اهالى اين محل غالبا كارشان شكار است و شكار فراوانى در آنجا وجود دارد . چهارشنبهء 24 ذيقعده حركت كرده پس از طى شش فرسنگ رسيديم به
هامش
( 1 ) - در رموز السياحه « ورمق » . ( 2 ) -Sheih Shamieh. ف . ( 3 ) -Amsen Karley. ف . در رموز السياحه « سنقرلى » . ( 4 ) -Layha. ف . در رموز السياحه « الايحه » . ( 5 ) -Dewagدر رموز السياحه « ديواى » .