او را با اين خاك كه از قبر و زيارتگاه محل آوردهايم و هر ناخوشى را معالجه مىكند ميخواهيم مداوا كنيم . قلبا از رنج و صدمهاى كه اين مرد ميكشيد متأثر شده و با اين مداوا يقين كرديم كه پنج دقيقهء ديگر مريض به هلاكت خواهد رسيد . اين است كه فورا جمعيت را از اطراف او طرد كرده و تيمور ميرزا از جعبهء دواهايش مقدارى ثعلب و ادويهء ديگر به او خورانيد و به زودى اثر آنها ظاهر شد و مريض شروع به استفراغ كرد و حالش بجا آمد و موقعى كه ميخواستيم حركت كنيم توانست با ما به راه بيفتد .
يكشنبهء 21 از آن محل حركت كرده و از كوه بسيار مرتفعى كه پوشيده از برف بود صعود نموده مدت سه ساعت در ميان كوه طى طريق ميكرديم .
برف به اندازهاى زياد بود كه اسبها تا سينه در آن فروميرفتند و به زحمت و اشكال رسيديم بشهرى كه آن را « كالواكاك » « 1 » ميگفتند . حاكم اين محل كه نامش حاجى مصطفى بيك بود از ما در خانهاش پذيرائى كرد و كمال محبت و تعارف را ملحوظ داشت . اين شهر در دامنهء كوه واقع شده و چندين ساختمانهاى قديمى در آنجا ملاحظه شد . سابقا قلعهء خيلى مستحكمى بوده و بعد شاهزاده كوركان « 2 » آنجا را تصرف كرده و استحكاماتش را تكميل كرده است ولى فعلا داراى آن استحكاماتى كه سابقا داشته نيست . در فصل تابستان باغاتش از آبهاى برف كه از كوه سرازير مىشود مشروب ميگردد . حاجى محمد رادينا « 3 » كه اهل قزوين بود و در آنجا اقامت داشت به ملاقات ما آمده و تقديم خدمات نمود . بعد از اينكه يك ساعت در مصاحبت حاكم صرف كرديم اسبها را تعويض نموده و به راه افتاديم
هامش
( 1 ) -Kaaluakak. ف . در رموز السياحه « قلاچق » .
( 2 ) -Prince Koorkhan. ف . در رموز السياحه « تيمور گوركان » و اين صحيح است .
( 3 ) -Radina. ف .