مىباشد . پاشا كه از ورود ما اطلاع حاصل كرد از ما خوب پذيرائى كرد . شب تيمور ميرزا ناخوش شد و تب شديدى عارض او گرديد روز بعد را كه جمعه بود در آن شهر مانديم و به رفتن حمام و ديدن بازار گذرانديم و شب من و برادر گرامى والى هم بدحال بوديم و شب بسيار بدى گذرانديم .
شنبهء بيستم انگرا را ترك كرديم و پس از طى هشت فرسنگ رسيديم به دهكدهاى كه آن را « الشى » « 1 » ميگفتند و در آنجا پياده شديم . حادثهء زير در آنجا اتفاق افتاد :
يكى از تاتارها كه همراه ما بود همه روز قبل از ما حركت ميكرد كه قبلا اسب و غذا و منزل براى ما آماده سازد . اين مرد به اندازهاى پرخور بود كه هرچه به دستش ميرسيد ، رسيده يا نارس ، سرد يا گرم ، به دهانش فروميبرد و به اندازهاى اسلحهء سنگين و غير لازم بار خودش كرده بود كه قاطر يا شترى نميتوانست آنها را حمل كند و چون مقدار زيادى گوشت خام و پخته خورده بود به سختى مريض شده بود بطورى كه مقدار زيادى ثعلب « 2 » لازم بود كه به او خورانده شود تا راحت شود .
داستان مرد پرخور
او از آن آدمهائى بود كه خلقة بقدرى حريص و زرخريد شكمش بود كه چون سگ هيچوقت سير نميشد و دائما چيزى ميخواست كه بخورد . اين مرد در اثر پرخورى زياد و خستگى مسافرت دوچار دلدرد بسيار شديدى شده بود . وقتى ما به آن محل رسيديم آن مردك بيچاره را ديديم كه روى زمين افتاده و از شدت دلدرد به خودش مىپيچد و جمعى از اهالى محل نيز دورش جمع شدهاند . دو مرد بر بالين مريض نشسته و كيسهاى پر از خاك آورده بودند و مشت مشت از آن خاك در دهان مريض فروميكردند . ما از اين معنى فوق العاده متعجب شده و علت اين عمل را از آنها جويا شديم . جواب دادند اين مرد درد قلب دارد و ما
هامش
( 1 ) -Aloshie. ف . در رموز السياحه « لوشيك » .
( 2 ) -Jalap. ف . در رموز السياحه به « جلابى » تعبير شده است .