قريهاى مصون از طاعون
در بيروت ظهور مىكند اهالى زفاد روغن زيتون و آذوقه براى فروش به شهر ميآورند و با مردم تماس دارند و بعد از آنكه كار و معاملاتشان را انجام دادند بسلامت مراجعت ميكنند . طبيب دانشمند پس از استحضار از اين معنى باتفاق همراهانش براى ديدن لبنان ميرود و چند روز در زفاد اقامت مىكند و در آنجا ملاحظه مىكند كه اهالى آنجا عموما اشتغالشان تجارت روغن است و غذاى عمدهء آنها نيز روغن است و كارشان روغنكشى از زيتون مىباشد كه براى فروش به اطراف مىبرند و طبعا بدن و البسهء آنها هميشه آلوده به روغن مىباشد و از آنجا فهميد كه روغن زيتون مانع ابتلاى آنها به مرض است و به بيروت مراجعت كرد .
در آن تاريخ طاعون در « تريپولى » « 1 » و شامات بيداد ميكرد . همين كه دكتر و رفقايش به آن شهر ميرسند قبلا لباسهاى خودشان را به روغن آلوده نموده و
روغن زيتون مانع سرايت طاعون
بعد وارد « تريپولى » ميشوند و با كمال بىپروائى و آزادى به كسانى كه مبتلا بودهاند نزديك شده دواهائى كه خيال مىكنند ممكن است مفيد باشد به آنها ميخورانند ولى هيچكدام مفيد فايده واقع نميگردد . ولى با وجود آنكه با مرض حشر داشته و حتى دست به زخمها و دانههاى بدن آنها ميزدند معهذا هيچكدام مبتلا به مرض نشدهاند ولى همهروزه لباسهايشان را با روغن آلوده كرده و با غذاهايشان روغن مصرف مىكردهاند .
خلاصه بعد از آنكه سه ماه در آن شهر مانده و ميبينند مداواهاى آنها بى - نتيجه است ، دكتر رئيس به رفقايش چنين مىگويد : « ما مدت مديدى در اينجا مانديم و متأسفانه تمام امتحانات و تجربيات ما بىثمر ماند و بدون اينكه نتيجهاى گرفته باشيم بايد بفرانسه مراجعت كنيم ولى يك فكر ديگرى من در سر دارم و ميخواهم آن را آزمايش كنم و آن اين است كه تصور ميكنم اين ناخوشى هم نظير آبله است و تصور ميكنم چنانچه همان مايهاى كه براى جلوگيرى از آبله تزريق ميكنيم در اين ناخوشى نيز استعمال ميكنيم مفيد واقع خواهد شد . »
هامش
( 1 ) - در رموز السياحه « طرابلس شرق »