و مهربانى را مرعى داشيه خدام و عساكرى چند بجهة محارست و تعظيم ما درب خانه گماشته مراجعت نمودند . از اينكه جهاز نارى تا آنوقت از قسطنطنيه نرسيده « 1 » در خانهء باليوز بناى توقف را گذارده آن شب را استراحت نموديم و يوم جمعهء دهم تبى بسيار شديد بر اين جانب عارض گشته كسالتى عظيم روى نمود « 2 » مستر كوهان باليوز و باليوز كلاس « 3 » داكترى از اهل مملكت جرمانيه كه او را داكتر ابك « 4 » مىگفتند بر بالين اين جانب آورده مشغول معالجه گرديد . در آنروز و شب بسيار بسيار بد احوال بودم كه بىهوش افتاده قدرتى به رفتار نداشتم . باليوزان و جمعى دوستان با اخوان بر بالين من نشسته غمخوارى و پرستارى ميكردند و صحبت ميداشتند در آن شب مذمتى از ناگوارى آب لندن در ميان آمده باليوز كلاس گفت كه مدت سى سال من در لندن بودهام و يك قطره آب نخوردهام كه بدانم گواراست يا نه و هر وقت كه تشنه شدم « 5 » رفع عطش را به فقاع ميكردم و اين معنى از جمله غرايب است .
بارى در آنشب نيز به پاره [ اى ] از صحبت دوستان و التهاب
هامش
( 1 ) - نسخهء اصل و مجلس : نرسيده بود .
( 2 ) - نسخهء اصل و مجلس : روى داد .
( 3 ) - نسخهء مجلس : مستر كوهان باليوز كلاس
( 4 ) -Beyg. ف .
( 5 ) - نسخهء اصل : شدهام و مجلس : ميشدم .