سرداران سپاهى آمدند . تعارفاتى كه مستلزم قدوم چنان مهمانى
بازديد امير
عظيم الشأن باشد بظهور رسيد و از هر نوع صحبت و محاورات در ميان آمده پس از ساعتى برخواسته [ كذا ] رفته و عصر آن روز باتفاق ميسيز واشه « 1 » همشيرهء باليوز خارج از شهر بوكريش به قصر خواهر امير كه سمت شرقى آن شهر واقع است رفته و آن قصر جاى خوش آبوهوا اتفاق افتاده زمينش پست و بلند بطريق بعضى باغات ايران مرتبه دارد و كليسائى پاكيزه بر كنار آن قصر ساختهاند قدرى تفرج و تماشاى آن باغ و عمارات نموده به منزل مراجعت نموديم . دوشنبهء هشتم جمعى از اعيان بديدن ما آمده شب سهشنبه را بخانهء باليوز مهمان بوديم .
مهمانى در خانهء قونسول انگليس
و يوم سهشنبهء نهم و چهارشنبهء دهم از قسطنطنيه اخبار رسيد كه ناخوشى طاعون شدتى كرده در روزى هزار نفر هلاك ميشوند و شب پنجشنبه در خانهء باليوز مهمان بوديم . همشيرهء امير فلاخ كه ساز ارغنون را خوش مينواخت و صورتى مستحسن داشت در آن محفل حضور داشته بعد از تعارفات و تكلفات لازمه از راه محبت و كمال مودت طبعش مايل نواختن ارغنون گشته تحقيق نمود كه شما را ميلى باشد كه استماع ساز و آوازى كرده باشيد . گفتم زهى منت و سعادت كه از تو جانانه ترانهاى استماع افتد . فى الفور برخواسته [ كذا ] و ارغنون را نواخته تا نصفى از شب گذشته به پردهسازى و نغمهپردازى مشغول بود . بزمى آراسته بر روى محفليان گشاده گرديد .
هامش
( 1 ) - نسخهء اصل و مجلس : مستر داشد .