صحبت داشتن بوديم . استفسارى از راه اسلامبول در ميان آمد . گفت دو راه به اسلامبول ميرود يكى از راه خشكى دوازده روزه ميرود و از شهر « ادرنه » عبور مىكند كه اكنون تمام آن راه را ناخوشى طاعون گرفته و راه ديگر آن است كه به « كلاس » « 1 » رفته از شط دنيوب به قرهدنگيز ميرود ، پنجروزه به اسلامبول خواهد رفت و در اسلامبول ناخوشى طاعون شيوع دارد . از استماع
خبر طاعون اسلامبول
آن اخبار حيرتى تمام حاصل گشت ندانستيم كه چه بايد كرد . بعد از تفكر بسيار از خانهء باليوز به منزل خود آمديم .
و يوم پنجشنبهء چهارم جواب مراسلهء دجوك « 2 » الكساندر امير فلاخ را نوشته مصحوب خواجه اسعد ترجمان روانه نزد امير معزى اليه نموديم .
كمال احترام و اكرام را دربارهء ترجمان نموده خواهشمند ملاقات ما شده بود و نيز در باب ناخوشى طاعون در اسلامبول و توقف ما در ابو كريش قرار چنين شد كه شرحى به لارد پانسنباى « 3 » ايلچى دولت انگريز كه در اسلامبول است نوشته شود بهرقسم كه ايلچى معزى اليه صلاح داند قلمى دارد ، از آن قرار معمول گردد و قرار توقف ابو كريس « 4 » چهارده يوم مقرر گرديد .
هامش
( 1 ) -Galatz. ف .
( 2 ) - در ترجمهء انگليسى پرنس تصريح شده و در كتاب فريزرPrince Ghikaآمده . جوك بايد همان [ ديوك ] باشد كه بواسطهء عدم آشنائى به زبان و تلفظ به اين صورت تحرير شده . ف . در نسخه اصل و مجلس : دوك الكسندر .
( 3 ) -Lord Ponsonby. ف . نسخهء اصل پالسپى و مجلس : پالسبى .
( 4 ) - نسخهء اصل و مجلس : در ابو كريش .