مصلحت ما را چنين ديده كه امير معظم اليه را ملاقات نمائيم . اين اخبار كه به امير رسيد گارى طلاى خود را با جمعى از بزرگان مملكت و سرداران دولت را با سواران و سپاهيان و اسباب سلطنت به در خانهء ما فرستاده در گارى امير سوار شديم و باليوز نيز در گارى عليحده نشسته در اتفاق « 1 » ما تا بمجلس امير درآمديم . كمال تواضع و تعارف را اميركبير به تقديم رسانيد « 2 » مجلسى مرتب مشحون به بزرگان و شرفا و بارگاهى مقرون از اعاظم و كبراء به نظر درآمد . بعد از لوازم تعارفات صحبت از هر جا در ميان آمده پاره [ اى ] با يكديگر به زبان تركى از وقايع حال و روىداد احوال
ملاقات با امير افلاق
گفتگوى كرده پس از صرف شيرينى و قهوه اعاظم دولت و طايفهء خود را معرفى كرده با هريك از ايشان تعارف و تكلفى كه لايق بود بظهور رسانيد .
در هنگام رجعت امير به مشايعت قدرى راه آمده مجدد بر گارى امير سوار گشته با همان اساس و اسباب به منزل آمديم . و شب يكشنبه نيز در خانهء باليوز ميهمان بوده جمعى از اشراف و اقرباى امير در آنجا ميهمان بودند .
عموى امير كه او را « 3 » . . . مىگفتند مردى معمّر بوده از اغلب لغات استحضارى كامل داشت با او پاره [ اى ] به زبان تركى صحبت داشته در آن شب بسيار بسيار خوش گذشت .
و يوم يكشنبهء هفتم هنگام زوال امير الكساندر در كمال جلال در منزل ما بعزم بازديد با چند نفر از اقارب و جمعى از رؤساى مملكت و
هامش
( 1 ) - نسخهء اصل و مجلس : در اتفاق ما بود .
( 2 ) - نسخهء اصل و مجلس : امير كمال تواضع و تعارف را بتقديم رسانيد .
( 3 ) - در هيچيك از مآخذ نام او نوشته نشده .